تبلیغات

حضرت جرجیس-علیه السلام

حضرت جرجیس-علیه السلام

به آسمان رود و كار آفتاب كند

(لطفا تا آخر مطلب را بخوانید...بسیار جالب است)

فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت كرده : یكى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود . روزى از روى شكایت و فشار روحى كنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرضه مى دارد : شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى كه من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!

شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند كه آن حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دكن به خانه فلان كس مراجعه كنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز كرد به او بگو :

به آسمان رود و كار آفتاب كند .

پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !!

بار دیگر حضرت را خواب مى بیند كه مى فرماید : سخن همان است كه گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت كن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى :

به آسمان رود و كار آفتاب كند

پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، كتاب ها و لوازم مختصرى كه داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى كنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این كه طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمكن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى كنند .

وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى كنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید :

به آسمان رود و كار آفتاب كند

فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى كنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید .

مراسم به صورتى نیكو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود . فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر كدام در آن سالن پرزینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى كه كنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟ گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم كه وسایل عیش براى آنان آماده است .

هنگامى كه مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .

آنگاه رو به اهل مجلس كرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را كه بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلك و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه كه تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه كردم ، و همه مى دانید كه اولاد من منحصر به دو دختر است ، یكى از آنها را هم كه از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اكنون صیغه عقد را جارى كنید . چون صیغه جارى شد طلبه كه در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟

راجه گفت : من چند سال قبل قصد كردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یك مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه كردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه كردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر كیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر كردم اگر كسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و كامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است . طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟ راجه گفت : من گفته بودم :

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب كند

طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلكه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است . راجه سجده شكر كرد و خواند :

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب كند *** به آسمان رود و كار آفتاب كند

وقتى نظر كیمیا اثر حضرت مولا ، فقیر نیازمندى را اینگونه به ثروت و جاه و جلال برساند ، نتیجه نظر حق در حقّ عبد چه خواهد كرد ؟



چگونه گناه نكنم ؟

چگونه گناه نكنم ؟   

روی أن الحسین بن علی (علیه السلام) جاءه رجل و قال : أنا رجل عاص و لا أصبر عن المعصیة فعظنی بموعظة . فقال (علیه السلام) :

   افعل خمسة أشیاء وأذنب ما شئت فأول ذلك لا تأكل رزق الله وأذنب ما شئت

والثانی اخرج من ولایة الله وأذنب ما شئت والثالث اطلب موضعا لا یراك الله وأذنب ما

شئت والرابع إذا جاء ملك الموت لیقبض روحك فادفعه عن نفسك وأذنب ما شئت

والخامس إذا أدخلك مالك فی النار فلا تدخل فی النار و أذنب ما شئت .

********************************************

روایت شده مردى به محضر حضرت حسین (علیه السلام) شرفیاب

شد و عرض كرد : مردى گنهكارم و در برابر گناه صبر و طاقت ندارم ،

 مرا موعظه كن . حضرت به او فرمودند : پنج چیز را انجام بده ، بعد

از آن هر گناهى را خواستى مرتكب شو .

--------------

اول : رزق خدا را نخور ،

هر گناهى را انجام ده .

------------------

دوم : از ولایت خدا خارج شو ، سپس هر

گناهى را خواستى بیاور .

-------------------

سوم : جایى را بطلب كه خداوند تو را

نبیند ، آنگاه گناه كن .

-------------------

 چهارم : وقتى ملك موت براى گرفتن جانت

آمد او را از خود دفع كن ، سپس گناه انجام بده .

------------------

پنجم : زمانى كه

مالك دوزخ تو را وارد دوزخ كرد تو وارد آتش مشو ، سپس هر

معصیتى را خواستى انجام ده !!

---------------------------------------

   جامع الأخبار : 130 ، الفصل التاسع والثمانون فى الموعظة ; بحار الأنوار : 75 / 126 ، باب 20 ، حدیث 7 .

 


اهمیت زیارت عاشورا

فقیه زاهد عادل مرحوم شیخ جواد بن شیخ مشكور عرب كه از اجله علما و فقهاى نجف اشرف و مرجع تقلید جمعى از شیعیان عراق بوده و نیز از ائمه جماعت صحن مطهر بوده است در سال 1337 در حدود نودسالگى وفات نموده در جوارپدرش و در یكى از حجره هاى صحن مطهر مدفون گردید.


آن مرحوم در شب 26 ماه صفر 1336 در نجف اشرف در خواب حضرت عزرائیل ملك الموت را مى بیند، پس ازسلام از او مى پرسد از كجا مى آیى ؟ مى فرماید از شیراز و روح میرزا ابراهیم محلاتى را قبض ‍ كردم ، شیخ مى پرسد روح او در برزخ در چه حالى است ؟


مى فرماید: در بهترین حالات و در بهترین باغهاى عالم برزخ و خداوند هزار ملك موكل او كرده است كه فرمان او را مى برند.گفتم براى چه عمل از اعمال به چنین مقامى رسیده است ؟ آیا براى مقام علمى و تدریس و تربیت شاگرد.
فرمود: نه ، گفتم آیا براى نماز جماعت و رساندن احكام به مردم ؟ فرمود: نه ، گفتم پس براى چه ؟ فرمود براى خواندن زیارت عاشورا (مرحوم میرزاى محلاتى سى سال آخر عمرش زیارت عاشورا را ترك نكرد و هر روز كه به سبب بیمارى یا امر دیگر نمى توانست بخواند نایب مى گرفته است )
و چون شیخ مرحوم از خواب بیدار مى شود فردا به منزل آیت اللّه میرزا محمد تقى شیرازى مى رود و خواب خود را براى ایشان نقل مى كند.
مرحوم میرزا محمد تقى گریه مى كند، از ایشان سبب گریه را مى پرسند مى فرماید میرزاى محلاتى از دنیا رفت و استوانه فقه بود به ایشان گفتند شیخ خوابى دیده و معلوم نیست واقعیت آن ، میرزا مى فرماید بلى خواب است اما خواب شیخ مشكور است نه افراد عادى . فرداى آن روز تلگراف فوت میرزاى محلاتى از شیراز به نجف اشرف مى رسد و صدق رؤ یاى شیخ مرحوم آشكار مى گردد.
این داستان را جمعى از فضلاى نجف اشرف كه از مرحوم آیت اللّه سید عبدالهادى شیرازى شنیده بودند كه ایشان در منزل مرحوم میرزا محمد تقى هنگام ورود شیخ مرحوم و نقل رؤ یاى خود حاضر بودند نقل كردند و نیز دانشمند گرامى جناب حاج صدرالدین محلاتى فرزندزاده آن مرحوم از شیخ مرحوم ، این داستان را شنیده اند

 

داستانهاى شگفت اثر ایت الله شیخ ابو الحسن دستغیب



(وصیت نامه امام حسین علیه السلام )

حضرت سیدالشهداء علیه السلام هنگام حركت از مدینه بسوى مكه وصیت نامه ذیل را نوشت و با انگشترى خویش مهر كرد و به برادرش ، محمد حنفیه داد


به نام خداوند بخشنده مهربان
بطور یقین حسین گواهى مى دهد كه خدایى جز الله نیست و شریكى براى او وجود ندارد و محمد بنده و فرستاده اوست كه آیین حق را از نزد حق تعالى آورد.
او گواهى مى دهد كه بهشت و جهنم حق است و روز قیامت بى گمان به وقوع مى پیوندد و خداوند متعال انسانها را از قبرها بر مى انگیزد.
بى شك من برا تفریح و خوشگذرانى و اظهار كبر و فساد و ظلم از مدینه خارج نشدم بلكه جز این نیست كه براى صلاح در امت جدم ، سفر را آغاز كرده و مى خواهم امر به نیكى و نهى از زشتى كرده و به سیرت جدم و پدرم ، على بن ابیطالب ، رفتار كنم ؛ هر كس این حقیقت را از من بپذیرد و از من پیروى كند، راه خدا را برگزیده و گرنه ، صبر مى كنم تا خداوند متعال بین من و این قوم به حق داورى كند و او بهترین داوران است .
برادرم ! این وصیت من به تو است و توفیق من جز از خدا نیست و به خدا توكل كرده و بازگشتم به سوى اوست .

بحار الانوار 44/329.



imam-reza2

بی حجاب بود. ولی بعد از یک مسافرت یكباره چادری شد.

خودش تعریف می‌كرد و می‌گفت ما اصلا اهل دین و مذهب نبودیم. یك بار برای تفریح با شوهرم به مشهد رفتیم و همه تفریحگاه ها را زدیم به هم و روز آخر كه می‌خواستیم به تهران برگردیم من از خیابان جلوی حرم عبور می‌كردم كه نگاهم به ایوان حضرت رضا علیه السلام افتاد. سلامی كردم و رد شدم.

شب در خواب دیدم كه حضرت رضا علیه السلام فرمودند كسی كه دعای «یا مَن تُحَلَّ بهِ عُقَدُ المَكارِه» را بخواند، ما دست او را می‌گیریم. بعد از بیدار شدن از خواب آن دعا را خواندم و تمام زندگیم متحول شد و روح دین بر زندگی ما حاكم شد.

ائمه حتی كوچكترین اظهار ارادت و محبتی را بی پاسخ نمی‌گذارند.

 

و اما دعای هفتم صحیفه سجادیه:

بسم الله الرحمن الرحیم

یا من تحل به عقد المكاره ، و یا من یفثأ به حد الشدائد ، و یا من یلتمس منه المخرج الی روح الفرج . ذلت لقدرتك الصعاب ، و تسببت بلطفك الاسباب ، و جری بقدرتك القضاء ، و مضت علی ارادتك الاشیاء . فهی بمشیتك دون قولك مؤتمرة ، و بارادتك دون نهیك منزجرة . أنت المدعو للمهمات ، و أنت المفزع فی الملمات ، لا یندفع منها إلا ما دفعت ، و لا ینكشف منها إلا ما كشفت . و قد نزل بی یا رب ما قد تكأدنی ثقله ، و الم بی ما قد بهظنی حمله . و بقدرتك اوردته علی ، و بسلطانك وجهته الی . فلا مصدر لما اوردت ، و لا صارف لما وجهت ، و لا فاتح لما اغلقت ، و لا مغلق لما فتحت ، و لا میسر لما عسرت ، و لا ناصر لمن خذلت . فصل علی محمد و اله ، و افتح لی یا رب باب الفرج بطولك ، و اكسر عنی سلطان الهم بحولك ، و انلنی حسن النظر فیما شكوت ، و اذقنی حلاوة الصنع فیما سألت ، و هب لی من لدنك رحمة و فرجا هنیئا ، و اجعل لی من عندك مخرجا وحیا . و لا تشغلنی بالاهتمام عن تعاهد فروضك ، و استعمال سنتك . فقد ضقت لما نزل بی یا رب ذرعا ، و امتلأت بحمل ما حدث علی هما ، و أنت القادر علی كشف ما منیت به ، و دفع ما وقعت فیه ، فافعل بی ذلك و إن لم استوجبه منك ، یا ذاالعرش العظیم .

 


درباره «یوم الهدم» چه می دانید؟


 «یوم الهدم»

تا به حال نام یوم الهدم را شنیده اید ؟ یوم الهدم یعنی روز ویران کردن ...

در هشتم شوال سال ۱۳۴۴ هجری قمری پس از اشغال مکه ، وهابیان به سرکردگی عبدالعزیزبن سعود روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورین عثمانی را بیرون کردند و به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور هم چنین قبر ابراهیم فرزند پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنین مادر حضرت اباالفضل العباس – علیه السلام – و قبر عبدالله پدر پیامبر و اسماعیل فرزند امام صادق – علیه السلام –  و بسیاری قبور دیگرپرداختند .
baghi_befor_1344h.jpg
ضریح فولادی ائمه بقیع را که در اصفهان ساخته شده بود و روی قبور حضرات معصومین امام مجتبی ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – علیهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما این اولین حمله آنان به مدینه نبود . آنان در سال ۱۲۲۱ هجری نیز یک بار دیگر به مدینه هجوم برده ، پس از یک سال و نیم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشیای گرانبهای حرم پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – و تخریب و غارت قبرستان بقیع نمودند .
طبق نقل تاریخی آن ها در این حمله چهار صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و یاقوت گرانبها و حدود یکصد قبضه شمشیر با غلاف های مطلا به طلای خالص و تزیین شده به الماس و یاقوت و ... به یغما بردند . و این نیز نخستین حمله آنان به مقدسات اسلامی نبود .
baghi-zarih.jpg
صلاح الدین مختار نویسنده و مورخ وهابی در کتاب "تاریخ امملکه العربیه السعودیه کما عرفت" بخشی از افتخارات وهابیت در حمله به کربلای معلی را چینن شرح می دهد : در سال ۱۲۱۶ امیرسعود در رأس نیروهای بسیاری از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحی دیگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذی القعده به شهر کربلا رسید و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروی شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بیشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانیدند و نزدیک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلی به نام ابیض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقیه را به هر پیاده یک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)
عثمان بن بشر از دیگر مورخان وهابی درباره حمله به كربلا چنین می نویسد: "… گنبد روی قبر (یعنی قبر امام حسین علیه السلام) را ویران ساختند و صندوق روی قبر را كه زمرد و یاقوت و جواهرات دیگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن های نفیس و جز آن‌ها یافتند، غارت كردند و نزدیك ظهر از شهر بیرون رفتند در حالی كه قریب به ۲۰۰۰ تن از اهالی كربلا را كشته بودند."
جالب این جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد فی تاریخ نجد" گذاشته و از این وقایع به عنوان نشانه‌های مجد و شكوه و عظكت وهابیت یاد كرده است!


مشتی نمك و یك لیوان آب

 

 

استاد شاگردان را به یک گردش تفریحی به کوهستان برده بود. بعد از یک پیاده روی طولانی همه خسته و تشنه در کنار چشمه ای نشستند و تصمیم گرفتند استراحت کنند.

استاد به هریک از انها لیوانی آب داد و از آنها خواست قبل از نوشیدن آب یک مشت نمک درون لیوان بریزند. شاگردان هم همین کار را کردند ولی هیچ یک نتوانستند آب را بنوشند چون خیلی شور شده بود. بعد استاد مشتی نمک را داخل چشمه ریخت و از آنها خواست از آب چشمه بنوشند و همه از آب گوارای چشمه نوشیدند.

استاد پرسید: آیا آب چشمه هم شور بود و همه گفتند نه،  آب بسیار خوش طعمی بود. استاد گفت رنج هایی که در این دنیا برای شما در نظر گرفته شده است نیز همین مشت نمک است نه بیشتر و نه کمتر. این بستگی به شما دارد که لیوان آب باشید یا چشمه که بتوانید رنج ها را در خود حل کنید. پس سعی کنید چشمه باشید تا بر رنج ها فائق آیید.

 
 


پادشاه وتخته سنگ

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار

داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی

مخفی كرد. بعضی ازبازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از

 كنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می كردندكه این

 چه شهری است كه نظم نداردحاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ

كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت . نزدیك غروب، یك

 روستایی كه پشتش بارمیوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد.

 بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط

جاده برداشت و آن را كناری قرار
داد. ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ،

كیسه راباز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود :

 " هر سد و مانعی میتواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.


 


ولایت على(علیه السلام) شرط قبولى اعمال

قال رسول ا...(صلی ا...علیه و آله)

«فَوَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیًّا لَوْ جاءَ أَحـَدُكُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ بِأَعْمال كَأَمـْثالِ الْجِبالِ وَ لَمْ یَجىءَ بِوِلایَةِ عَلِىِّ بْنِ أَبیطالب لاََكَبَّهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی النّارِ.»:


سوگند به خدایى كه مرا به حقّ برانگیخته، اگر یكى از شما در روز قیامت با اعمالى همانند كوه ها بیاید، امّا فاقد ولایت و قبول حاكمیّت على بن ابیطالب باشد، خداوند او را به رو در آتش افكند



 


مرگ شكننده لذت ها

به یاد مرگ و سراى بعد از آن (عالم برزخ و قیامت ) بودن ، بهترین موعظه و سازنده ترین اندرز براى هر انسان است و توجه داشتن به آن ، اثر عمیقى در شكستن شهوات و پایان دادن به آرزوهاى دور و زدودن زنگار از آئینه دل دارد. غفلت نمودن از مرگ ، انسان را به پستى ، بى باكى ، بى دینى و بى غیرتى مى كشاند، قلب را مى میراند و او را از هر حیوانى گمراه تر و فرومایه تر مى كند.
در روایات از معصوم علیهم السلام وارد شده : انسان زیرك و مؤ من كسانى است كه دائما به یاد مرگ باشد و هیچ وقت از آن غفلت نكند. به چند روایت توجه كنیم .


1 - از حضرت رسول صلى الله علیه و آله سئوال كردند: زیرك ترین مؤ منان چه كسانى هستند؟ فرمود: كسى كه بیشتر به یاد مرگ بوده و خود را براى آن آماده كند.(1)


2 - نیز از آن حضرت سئوال كردند: زاهدترین مردم كیست ؟ فرمود: كسى كه قبر و عذاب هاى آن را از یاد نبرد، فریب زینت هاى دنیا را نخورد، سراى جاودان را بر این دنیاى زودگذر برگزیند، فردا را از عمر خود حساب نكند و خود را آماده مرگ نماید.(2)


3 - هم چنین فرمود: زیاد به فكر نابودكننده لذت ها باشید. عرض شد: یا رسول الله ! آن چیست ؟ در پاسخ فرمود: مرگ است . آن كسى كه به حقیقت ، از مرگ یاد مى كند در وسعت و گشایش زندگى باشد، غرورش ‍ برطرف شود، دنیا بروى تنگ گردد، اگر در مضیقه و سختى باشد با یاد مرگ ، از فشار فكرى رهایى یابد و دنیا در نظرش وسیع و گسترده شود.


4 - از امام صادق علیه السلام در این باره نقل شده : به یاد مرگ بودن ، خواهش ها و هوس هاى نفسانى و شهوتهاى سركش را در درون آدمى ، مى میراند و ریشه هاى غفلت را از دل مى كند، قلب و دل را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، طبع و خوى بندگى را در نهاد انسان نرمى مى دهد و لطافت مى آفریند، نشانه هاى هواپرستى و رنگ و رنگارهاى دل باختگى به دنیا را در هم مى شكند، شعله هاى حرص و طمع را خاموش مى كند، دنیا را در نظر انسان پست و كوچك مى گرداند. این است معنى سخن پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله كه فرمود: ((یك ساعت فكر كردن از هفتاد سال عبادت بهتر است .))(3)
به فكر مرگ بودن ، انسان را از گناه باز مى دارد، او را به سوى كارهاى نیك فرا مى خواند، ایمان را در دل مى آفریند، به زندگى و حیات انسان معنى و جهت مى دهد.
خیر و خوشبختى براى آن كسى است كه ملائكه هنگام آمدن مرگ او را تكریم و احترام كنند و به شایستگى بدرقه نمایند.

(1-2-3)محجة البیضا، جلد 8، ص 242.

------------------------------

کتاب (انسان از مرگ تا برزخ)

نعمت اله صالحى حاجى آبادى

 


یا حسین-علیه السلام-

آیت الله بروجردی(ره) از سادات طباطبائی بروجردی  و با سی واسطه به دومین پیشوای شیعیان حضرت حسن بن علی علیهما السلام می رسد.
جدّ ششم آن مرحوم، فقیه  عالیقدر سید محمد بروجردی است که از بزرگان و دانشمندان قرن یازدهم هجری به شمار می رود.
نیاکان و بستگان پدری و مادری آیت الله بروجردی اغلب از دانشمندان و فقهای شیعه و بعضی از آنها مراجع بزرگ عصر خود بوده اند  و در حقیقت ایشان زعامت و مرجعیت را به ارث برده بود.

عنایت امام حسین علیه السلام

آیت الله شیخ حسین نوری همدانی نقل می کنند:
یک وقت در محضر آیت الله بروجردی درباره دید چشم بحث شد. ایشان با اینکه سنشان قریب نود سال بود، هیچ وقت احتیاج به عینک پیدا نکرده بودند و دور و نزدیک را بدون عینک می دیدند و در موقع مطالعه هم، هرگز عینک به چشم نمی زدند، می فرمودند:
« من در بروجرد که بودم یک وقت در اثر مطالعه زیاد در چشمم احساس ضعف کردم و درد چشم گرفتم، در بروجرد مراسم مخصوصی روز عاشورا اجراء می گردد، بدین ترتیب که: در نقطه های مختلف شهر گِل درست می کنند و مردم خود را در آن روز با گِل از سر تا پا آغشته می کنند و دسته دسته به عنوان عزاداری حرکت می کنند، من هم یک روز عاشورا، در آن جمع بودم و به قصد استشفاء مقداری از گِل بدن یکی از افراد را گرفته و بر چشم خود مالیدم، چشمم خوب شد از آن تاریخ درد چشم بر من عارض نشده است، ولی تا زمانی که زنده هستم راضی نیستم این موضوع بازگو شود. »



مریم و یوسف زیباتر بودند یا تو ؟

مریم و یوسف زیباتر بودند یا تو ؟

عبد الاعلى مولى آل سام مى گوید از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم ، مى فرمودند :

در قیامت زنى زیبا چهره را كه به خاطر زیباییش در دنیا دچار فتنه شد به دادگاه الهى مى آورند ، مى گوید : پروردگارا ! مرا زیبا آفریدى تا جایى كه به خاطر زیباییم برخورد كردم به آنچه كه برخورد كردم ، در آن هنگام حضرت مریم (علیها السلام)را مى آورند و در جواب آن زن گفته مى شود : تو نیكوترى یا مریم ؟ ما مریم را نیكو آفریدیم ولى خود را از فتنه حفظ كرد ! جوانى نیكو صورت را مى آورند كه در دنیا محض زیبایى چهره و اندامش دچار فتنه شد ، عرضه مى دارد : خداوندا ! به من چهره زیبا دادى تا جایى كه دیدم از زنان آنچه را دیدم . در آن وقت یوسف (علیه السلام)را مى آورند و در پاسخ آن جوان گفته مى شود : تو زیباترى یا یوسف ؟ ما یوسف را زیبا آفریدیم ولى او به خاطر زیباییش دچار فتنه نشد . مبتلا به بلا را مى آورند كه به خاطر بلایش و صبر نكردنش گرفتار فتنه شد ، مى گوید : خداوندا ! بلا را بر من سخت گرفتى ، من هم تاب و طاقتم را از دست دادم و دچار فتنه شدم . ایوب (علیه السلام) را مى آورند و به شخص بلا كشیده مى گویند : بلاى تو شدیدتر بود یا ایوب ؟ او به بلا دچار شد ، ولى گرفتار فتنه نشد.

------------------------------------------

كافى: 8 / 228، حدیث یأجوج و مأجوج، حدیث 291; بحار الأنوار: 12 / 341، باب 10، حدیث 2.


پیامبر عزیز اسلام علاوه بر این كه از سوى خدا در قرآن مجید توصیه به حسنات اخلاقى شده ، در غیر قرآن هم از جانب حق به حسنات اخلاقى سفارش شده است ، چنان كه در روایتى مى فرماید :

أوصَانِى رَبّى بِتِسع : أوصانِى بِالإخلاصِ فِى السرّ وَالعَلانِیَةِ ، وَالعَدلِ فِى الرِّضا
وَالغَضَبِ ، وَالقَصدِ فِى الفَقرِ وَالغِنى ، وَأن أعفُوَ عَمّن ظَلَمَنِى ، وَأعطِىَ من حَرَمَنى ،
وَأصِلَ مَن قَطَعَنى ، وَأن یكونَ صَمتى فِكراً ، وَمَنطِقى ذِكراً ، وَنَظَرى عِبراً .
 
پروردگارم مرا به نه چیز سفارش فرمود : سفارش كرد به اخلاص در نهان و آشكار ،
و عدالت در حالت رضا و غضب ، و میانه روى در هنگام فقر و ثروت ، و این كه ببخشم
 آن كس را كه بر من ظلم كرد ، و عطا كنم به آن كه مرا محروم داشت ، و صله ى
رحم كنم با آن كه از من قطع رحم كرد ، و این كه سكوتم فكر ، و سخنم ذكر ،
و نگاهم دیده ى عبرت باشد .

 

تحف العقول : 36 ; بحار الانوار : 74 / 140 ، باب 7 ، حدیث 8 .


من روز جدیدى هستم

 قالَ علیه السلام : ما مِنْ یَوْمٍ یَمُرُّ عَلَى ابْنِ آدَمٍ إ لاّ قالَ لَهُ ذلِكَ الْیَوْمُ:

یَابْنَ آدَم اءنَا یَوُمٌ جَدیدٌ وَ اءناَ عَلَیْكَ شَهید


فَقُلْ فیَّ خَیْراً، وَ اعْمَلْ فیَّ خَیْرَا، اءشْهَدُ لَكَ بِهِ فِى

 الْقِیامَةِ،

 فَإ نَّكَ لَنْ تَرانى بَعْدَهُ اءبَداً


ترجمه :
فرمود: هر روزى كه بر انسان وارد شود، گوید: من روز جدیدى

هستم ، من بر اعمال و گفتار تو شاهد مى باشم .


سعى كن سخن خوب و مفید بگوئى ، كار خوب و نیك انجام دهى .


من در روز قیامت شاهد اعمال و گفتار تو خواهم بود.


و بدان امروز كه پایان یابد دیگر مرا نخواهى دید و قابل جبران نیست .

 

 اءمالى صدوق : ص 95، بحارالا نوار: ج 68، ص 181، ح 35.



بسم الله الرحمن الرحیم پنج خاصیت دارد

 

از امیرالمومنین (علیه السلام ) روایت شده كه فرمودند:


كلمه ((بسم الله )) فاتقه للمر توق و مسهله للوعور و مجنه للشرور و شفاء لما فى الصدور و امان لیوم النشور.

 كلمه مباركه ((بسم الله الرحمن الرحیم ))
1- گشایش هر امر بسته
2- آسان كننده هر دشوارى
3- سپر نگهدارنده
4- شفاء كدورت سینه ها است
5- و امان است از ناراحتى هاى روز محشر


با خدا باش و پادشاهى كن !

از رسول خدا صلى اله علیه و آله روایت است كه :

 خداى تعالى مى فرماید: قسم به عزت و جلال و عظمت و كبریا و نور و علو و رفعت مكانم ، چون بنده اى هواى خود را بر خواست من ترجیح دهد، امرش را متشتت كنم ، لباس دنیا بر تنش كنم و قلبش را بدان مشغول سازم و جز، به قدرى كه برایش مقدور نموده ام ، به او ندهم . ولى آن كس كه ، خواست مرا بر هواى خود ترجیح دهد، با ملایكه ام حفظش كنم . و زمین و آسمان ، روزى او را كفالت كنند و خود برایش تجارت نمایم و دنیا به سویش آید در حالى كه او، از آن روى گردان است .

 ثقة الاسلام كلینى رحمة الله علیه ، اصول كافى ، ج 2، كتاب ایمان و كفر، ص 251


نزول ملائكه بر محراب زهرا(س )

در علل الشرایع به اسنادش از عیسى بن زید بن على علیه السلام روایت كرده است كه گفت : از ابو عبد الله امام صادق علیه السلام شنیدم كه :،

 فاطمه علیه السلام بدین علت محدثه نامیده شده است كه ملائكه از ،آسمان فرود مى آمدند و او زا ندا مى كردند، چنانكه مریم فرزند عمران را ندا مى كردند، پس مى گفتند: اى فاطمه ! خداوند تو را برگزید و پاكت گردانید و تو را بر همه زنان عالمیان برترى داد. اى فاطمه ! پروردگارت را فرمان بردار باش ، و سجده كن و با ركوع كنندگان ركوع كن . ،

 و ملائكه را حدیث مى كرد و ملائكه او را حدیث مى كردند. با ملائكه سخن مى گفت و ملائكه با او سخن مى گفتند پس در شبى به ملائكه گفت : آیا مریم دختر عمران برتر از همه زنان عالمیان نیست ؟ ،


ملائكه گفتند: همانا كه مریم سیده زنان عالم خودش بوده است ، و خداوند عزوجل تو را سیده نساء عالم خودت و عالم مریم و سیده نساء اولین و آخرین گردانیده است .

Blue_divider.gif - (9K)Blue_divider.gif - (9K)


نماز بر جنازه سعد بن معاذ

دیلمى در آخر باب بیست و یكم ارشاد القلوب از امام صادق علیه السلام نقل كرده است

كه پیامبر بر جنازه سعد بن معاذ نماز خواند و فرمود:

 نود هزارفرشته كه در میانشان جبرئیل حاضر بود در نماز او

شركت جستند.

از جبرئیل پرسیدم :

به چه علت استحقاق یافته است كه شما بر او نماز گذارید.


گفت : او سوره قل هو الله را دایم ، چه ایستاده و چه نشسته و

چه پیاده و چه سواره و در حال رفتن و آمدن مى خواند

----------------------------------------------------------------------

 رساله لقاء الله( علامه حسن زاده آملی)، ص 121-


یا رسول الله امت شما شش خصلت دارند

 

 روزى پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) از راهى مى گذشت ، شیطان را دید كه خیلى ضعیف و لاغر شده ، از او پرسید؛ چرا این قدر ضعیف گشته اى ؟
شیطان گفت : یا رسول الله ؛ از دست امت شما رنج مى برم و در زحمت هستم .
پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم )فرمودند: مگر امت من با تو چه مى كنند كه رنج مى برى ؟ شیطان گفت : چون كه آنها شش خصلت دارند كه من نمى توانم این شش خصلت را در آنها ببینم .
1. هر كجا به هم مى رسند، سلام مى كنند.


2. با هم مصافحه مى كنند.


3. براى هر كارى كه مى خواهند انجام دهند در آن انشاء الله مى گویند.


4. استغفار مى كنند و با گفتن این جمله سعى و تلاش مرا باطل مى كنند.


5. هر وقت نام مبارك شما را مى شنوند بر شما صلوات مى فرستند.


6. در ابتداى هر كارى كه مى خواهند انجام دهند قبل از شروع به آن كار ((بسم الله الرحمن الرحیم )) مى گویند
.

 

 لطیفه ها و داستانها، ص 129.


حضرت زهرا سلام- سلام ا...علیها-فرمودند:
یكشب رختخوابم را پهن كرده بودم و مى خواستم بخوابم ، ((حضرت رسول (ص ))) بر من وارد شد و فرمودند:


اى فاطمه ! نخواب ، مگر چهار عمل را بجا آورى .


گفتم : آن چهار عمل چیست ؟! فرمود:


((اول : ختم قرآن كن .


دوم : پیغبران را شفیع خود گردان .


سوم : مؤ منین را از خود خوشنود گردان .


چهارم : حج و عمره را بجا آور.))


سپس مشغول نماز شدند، من منتظر ماندم تا نماز حضرت تمام شد، گفتم :
یا رسول اللّه ، مرا امر فرمودید: به چهار چیز كه قدرت انجام آن را دراین وقت ندارم .


آن حضرت تبسمى كردند و فرمودند:


1 هر وقت خواستى بخوابى ((قل هو اللّه احد)) را سه مرتبه خوان ، مثل این است كه قرآن را ختم كردى ((یعنى ثواب ختم قرآن را برایت مى نویسند)).


2 وقتى كه بر من و پیغبران قبل از من صلوات بفرستى ، ما در روز قیامت شفیعان تو خواهیم بود. ((یعنى بگویى : سَلامٌ عَلَى جَمیعِ الاْ نْبیاء و المُرسَلین

 3 وقتى براى مؤ منین استغفار بگویى ، (( یعنى بگویى : اَللّهُمَّ اغْفِر للمُؤ منینَ و المُؤ منات . پس تمام آنها از تو خوشنود مى شوند.


4 و وقتى بگویى : سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُالِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ.
پس حج و عمره بجا آوردى .


باب الحوائج

عالم ربّانى ((حاج شیخ مرتضى آشتیانى )) رضوان الله تعالى علیه فرمود: كه حجة الاسلام ((حاج میرزا حسین خلیلى طهرانى )) اعلى الله مقاله فرمود: خبر داد ما را شیخ جلیل و رفیق نبیل كه با همدیگر سر درس ((صاحب جواهر)) رضوان الله تعالى علیه حاضر مى شدیم .
یكى از تجار كه رئیس خانواده ((الكبّه )) بود، پسر جوان و خوش صورت و مؤ دبى داشت ، والده اش علوّیه محترمه همین یك پسر را داشتند كه این هم مریض مى شود، بقدرى مرضش سخت مى شود كه به حال مرگ و احتضار مى افتد.
چشم و پاى او را مى بندند. پدرش از اندرون خانه به بیرون مى رود، و به سر و سینه مى زند مادر علویه اش به حرم مطهر ((حضرت ابوالفضل العباس (ع ))) مشرف مى شود و از كلیددار آن آستان خواهش و تمنا مى كند كه اجازه دهد شب را تا صبح توى حرم بماند.
كلیددار اول قبول نمى كند، ولى وقتى خودش را معرفى مى كند و مى گوید: ((پسرم محتضر است و چاره اى جز توسل به ساحت مقدس ((حضرت باب الحوائج )) ندارم )) كلیددار قبول مى كند و به مستخدمین دستور مى دهد كه علویه را در حرم شب بیتوته كند.
((شیخ جلیل )) فرمود: بنده همان شب به كربلا مشرف شدم و اصلاً خبر از تاجر و مرض پسرش اطلاع نداشتم ، همان شب كه بخواب رفتم ، در عالم خواب به حرم مطهر ((حضرت سیدالشهداء (ع ))) مشرف شدم و از طرف مرقد مطهر ((حضرت حبیب بن مظاهر(ع ))) وارد شدم ، دیدم بالاى سر حرم ، زمین تا آسمان مملو از ملائكه هاست و در مسجد بالا سر ((حضرت پیغمبر (ص ) و حضرت امیرالمؤ منین على (ع ))) روى تخت نشسته اند. در همان موقع ملكى خدمت حضرت آمده فرمود: ((السلام علیك یا رسول الله )) سپس فرمودند: ((حضرت باب الحوائج اباالفضل العباس (ع ))) فرمود: یا رسول الله پسر این علویه عیال ((حاجى الكبه )) مریض است و به من متوسل شده ، شما به درگاه خدا دعا كنید كه پروردگار او را شفا عنایت فرماید:
((حضرت رسول (ص ))) دستها را به دعا بلند كردند و بعد از چند لحظه فرمودند: مرگ این جوان رسیده و كارى نمى شود كرد. ملك رفت و بعد از چند لحظه دیگر آمد و پس از عرض سلام همان پیغام را آورد.
((حضرت رسول (ص ))) باز دستها را به دعا بلند كرده باز همان جواب را فرمودند: ملك برگشت .
یك وقت دیدم ملائكه اى كه در حرم بودند، یك مرتبه مضطرب شدند، ولوله و زلزله اى در بین شان بوجود آمد، گفتم چه خبر شده ؟! خوب كه نگاه كردم ، دیدم خود ((حضرت باب الحوائج (ع ))) كه با همان حالى كه در كربلا به شهادت رسیده اند دارند تشریف مى آورند، به ((حضرت رسول (ص ))) سلام كردند و بعد فرمودند: ((فلان علویه به من متوسل شده و شفاى جوانش را از من مى خواهد شما از حضرت حق سبحانه بخواهید كه یا این جوان را شفا دهد و یا اینكه دیگر مرا ((باب الحوائج )) نگوئید.))
تا پیغمبر این حرف را شنید چشمان مباركشان پر از اشك شد و رو به ((حضرت امیر (ع ))) نمود و فرمودند: ((یا على )) تو هم با من دعا كن هر دو بزرگوار دست ها را رو به آسمان كرده و دعا فرمودند، بعد از لحظه اى ملكى از آسمان نازل شد و به محضر مقدس ((حضرت رسول اكرم (ص ))) مشرف شده و سلام كرد و فرمود: حضرت حق سبحانه و تعالى سلام مى رساند و مى فرماید: ((ما لقب باب الحوائجى را از عباس نمى گیریم و جوان را هم شفا دادیم .))
من فورا از خواب بیدار شدم و چون اصلاً خبرى از این ماجرا نداشتم ، خیلى تعجب كردم . ولى گفتم : این خواب صادقه است و در آن حتما سِرّى هست .
وقتى كه برخاستم دیدم سحر است و ساعتى به صبح نمانده چون تابستان هم بود، طرف خانه ((حاجى الكبه )) براه افتادم .
وقتى وارد خانه شدم ، پدر آن جوان را در میان خانه دیدم كه راه مى رود و به سر و صورت مى زند. به حاجى گفتم : چطور شده چرا ناراحتى ؟! گفت : دیگه مى خواهى چطور بشود. جوانم از دستم رفت .
دست او را گرفتم و گفتم آرام باش و ناراحتى نكن ، خدا پسرت را شفا داده و ترس و واهمه اى هم نداشته باش ، خطر رفع شده ، تعجب كنان مرا به اطاق جوان مریض و مرده اش برد، وقتى كه وارد شدیم بقدرت كامله حق جوان نشست و چشم بند خود را باز كرد.
حاجى تا این منظره را مشاهده كرد دوید و جوانش را بغل كرد.
جوان اظهار گرسنگى كرد، برایش غذا آوردند و خورد! گویا اصلاً مریض ‍ نبوده

الوقایع و الحوادث ، 3/42

جمال حق ز سر تاپاست عباس
به یكتایى قسم ، یكتاست عباس (ع )
شب عشاق را تا صبح محشر
چراغ روشن دلهاست عباس (ع )
خدا داند كه از روز حوادث
امام خویش را مى خواست عباس (ع )
اگر چه زاده ام البنین است
ولیكن مادرش زهراست عباس (ع )
بنازم غیرت و عشق و وفا را
از آن دم علقمه تنهاست عباس (ع )
كه در دنیا بُوَدْ باب الحوائج
شفیع عاصیان فرداست عباس (ع )


نوحه سرایی حضرت زكریا (ع )

حضرت زكریا (ع ) از پروردگار متعال خواست كه اسماء خسمه پنج تن آل عبا (علیهم السلام ) را به او بیاموزد. جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و اسم پنج تن (علیهم السلام ) را به او یاد داد.
وقتى كه حضرت زكریا (ع ) اسم حضرت محمد(ص ) و فاطمه (علیهاالسلام ) و حسن (ع ) را مى فرمود، هم و غم او برداشته مى شد و اندوهش بر طرف مى گشت ، ولى وقتى كه اسم حضرت حسین (ع ) را فرمود، گریه گلوگیر او مى شد و پشت سر هم نفس مى زد.
روزى فرمود: خداوندا چرا من وقتى اسم آن چهار حضرت را مى برم با نام آنها غم و غصه ام بر طرف مى شود ولى تا اسم حسین را مى برم اشك از چشمانم سرازیر مى شود. و نفسم منقطع و هیجانى مى شود؟!
خداوند تبارك و تعالى ، حضرت زكریا را از قصه امام حسین (ع ) با خبر كرد و روضه كربلا را براى آن حضرت تعریف كرد. و به او فرمود: كهیعص .كاف : اسم كربلااست .
هاء: هلاك عترت طاهره .
یاء: یزید قاتل ظلم كنند بر حسین (ع ).
عین : عطش حسین (ع ).
صاد: صبر حسین (ع ) بر مصائب .
وقتى كه حضرت زكریا (ع ) این كلمات را شنید، سه روز درب مسجد را بست و از رفت و آمد مردم به مسجد ممانعت نمود و مشغول گریه وزارى و مرثیه خوانى شد

بحار الا نوار: 44، 223

 


(وصیت نامه امام حسین علیه السلام )

 حضرت سیدالشهداء علیه السلام هنگام حركت از مدینه بسوى مكه وصیت نامه ذیل را نوشت و با انگشترى خویش مهر كرد و به برادرش ، محمد حنفیه داد


به نام خداوند بخشنده مهربان
بطور یقین حسین گواهى مى دهد كه خدایى جز الله نیست و شریكى براى او وجود ندارد و محمد بنده و فرستاده اوست كه آیین حق را از نزد حق تعالى آورد.
او گواهى مى دهد كه بهشت و جهنم حق است و روز قیامت بى گمان به وقوع مى پیوندد و خداوند متعال انسانها را از قبرها بر مى انگیزد.
بى شك من برا تفریح و خوشگذرانى و اظهار كبر و فساد و ظلم از مدینه خارج نشدم بلكه جز این نیست كه براى صلاح در امت جدم ، سفر را آغاز كرده و مى خواهم امر به نیكى و نهى از زشتى كرده و به سیرت جدم و پدرم ، على بن ابیطالب ، رفتار كنم ؛ هر كس این حقیقت را از من بپذیرد و از من پیروى كند، راه خدا را برگزیده و گرنه ، صبر مى كنم تا خداوند متعال بین من و این قوم به حق داورى كند و او بهترین داوران است .
برادرم ! این وصیت من به تو است و توفیق من جز از خدا نیست و به خدا توكل كرده و بازگشتم به سوى اوست .

بحار الانوار 44/329.


شش صورت با او داخل در قبر مى شوند

علامه مجلسى از قول امام صادق (ع) و امام باقر (ع) نقل مى فرماید، كه وقتى مؤ منى از دنیا رحلت مى نماید و او را داخل در قبر مى كنند شش صورت با او داخل در قبر مى شوند.
كه یكى طرف راست و یكى طرف چپ و یكى طرف پیش رو و یكى طرف پشت و یكى طرف بالاى سر و یكى طرف پائین پاى او، مى ایستند، آن صورتى كه از همه خوشروتر و خوشبوتر و پاكیزه تر از همه صورت هاست و بالاى سر میّت ایستاده از صورتهاى دیگر مى پرسد: خدا شما را جزاى خیر دهد، شما كیستید؟ كه از طرف راست صاحب من ایستاده اى ؟ نور طرف راست مى گوید: من نور نمازم .
بطرف چپ مى گوید: تو كى هستى ؟ كه در طرف چپ صاحب من ایستاده اى ؟ مى گوید: من زكواتم . از پیش رو سؤ ال مى كند؟ مى گوید: من روزه ام . از عقب سر او سؤ ال مى كند، مى گوید: من حج و عمره ام از پائین پا سؤ ال مى شود، مى گوید، من نیكى و احسان به برادران مؤ منم .
سپس آنها مى گویند: تو كى هستى ، كه از همه ما بهتر و خوشروتر و خوشبوترى ؟ مى گوید: من ولایت آل محمد صلوات اللّه علیهم اجمعین ، هستم .

منازل الا خره : ص 31


جایى كه غیر از من و تو كسى نباشد

 

آهنگرى آهن تفتیده و داغ را با دست از كوره بیرون مى آورد و دستش ‍ نمى سوخت ، علت را به اصرار از او پرسیدند، گفت : در همسایگى من زنى خوش صورت و زیبا بود كه شوهرى فقیر و پریشان و بى نام و نشان داشت . دلم به طرف او میل پیدا كرد و گرفتار او شدم ، اما نمى دانستم چگونه عشق و علاقه ام را به او ابراز كنم .
تا آن كه سالى قحطى شد و اهل بلد همه گرفتار شدند و چیزى براى خوردن نداشتند ولى وضع من خوب بود، آن زن روزى نزد من آمد و گفت : اى مرد! بر من و بچه هایم رحم كن كه خدا رحم كنندگان را دوست مى دارد.
گفتم : ممكن نیست مگر آن كه كامى از تو حاصل كنم . زن گفت : حاضرم ولى بشرط آنكه مرا جایى ببرى كه غیر از من و تو احدى در آنجا نباشد و از این كار باخبر نشود، من قبول كردم و او را بجاى خلوتى بردم ، دیدم زن مثل بید در معرض باد بهار مى لرزد، پرسیدم : چرا مى لرزى ؟ گفت : چون تو بشرطى كه با من كردى وفا ننمودى و اینجا غیر از من و تو پنج نفر دیگر حاضرند؛ دو ملك موكل بر من و دو ملك موكل بر تو و خداى شاهد و آگاه بر همه چیز، ناگهان بخود آمدم و متنبه شدم ، از خدا ترسیدم و آتش شهوتم را خاموش ‍ نمودم و از مال و ثروت خود او را بى نیاز كردم از آن موقع آتش در دست من اثر نمى كند.

ریاحین الشریعه ، ج 2، ص 130

 


حساب در دستتان باشد!

 

آورنده اند شخصى به اسم ابن صمد بیشتر اوقات شب و روز در كارهاى خود

یكى یكى حساب داشت ، روزى ایام گذشته خود را محاسبه مى كرد، چنین

نتیجه گرفت كه شصت سال از عمرش گذشته است و این شصت سال در

حدود بیست و یك هزار و پانصد روز مى شود، گفت واى بر من ، اگر روزى یك

گناه كرده باشم ، با خدا ملاقات مى كنم با بیست و یك هزار و پانصد گناه ،

این را گفت و بیهوش افتاد، و در همان بیهوشى جان به جان آفرین تسلیم

كرد


گنج حضرت عیسى علیه السلام

حضرت عیسى علیه السلام با حواریون سیاحت مى كرد، گذرشان به شهرى افتاد، در نزدیكى شهر گنج زیادى پیدا كردند، حواریون از عیسى علیه السلام در خواست نمودند اجازه دهد گنج را جمع آورى كنند تا بیهوده از بین نرود. فرمود: شما مشغول این كار شوید من هم به داخل شهر دنبال گنج خود كه سراغ دارم ، مى روم .
عیسى علیه السلام داخل شهر شد، به خانه خرابى رسید، وارد خانه شد پیره زنى را آنجا دید به او فرمود: اگر اجازه دهید امشب میهمان شما باشم ، پیره زن اجازه داد. حضرت عیسى علیه السلام از زن پرسید غیر از تو كس ‍ دیگرى هم در این خانه زندگى مى كند؟ گفت : آرى پسرى دارم كه روزها در بیابان خار مى كند و از دسترنج او زندگى مى كنیم .
شبانگاه پسرش آمد. پیره زن گفت : امشب میهمانى داریم كه آثار بزرگى و عظمت در چهره او آشكار است . اینك خدمت او را غنیمت شمار و از وجود او استفاده كن . جوان پیش عیسى علیه السلام رفت پاسى كه از شب گذشت . آن بزرگوار از وضع زندگى و معاش جوان سؤ ال كرد. از جوابى كه داد عیسى علیه السلام پى برد كه جوانى هوشیار و بافراست است و قابلیت ترقى درجات كمال را دارد، اما معلوم مى شود پاى بند یك علاقه قلبى است .
به او گفت : جوان گویا دردى در دل دارى كه آثارش از سخنانت هویدا است . به من بگو شاید برایت كارى كنم . جوان كه خیال مى كرد گفتن مشكلش ‍ فایده ندارد چیزى نگفت ولى چون حضرت اصرار كرد، گفت : آرى دردى دارم كه جزء خدا كسى نمى تواند آن را دوا نماید.
حضرت علیه السلام فرمود: مشكل خود را براى من بگو. جوان گفت : روزى خار به شهر مى آوردم از كنار قصر دختر پادشاه رد شدم ، همین كه چشمم به صورت او افتاد چنان شیفته و...........


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید

 

 فرشتگان اگر چه موجوداتى پاك و قدسى هستند، لكن در برابر انبیا به خصوص رسول خدا (ص ) و ائمه معصومین و اولیاى الهى سر تعظیم فرو مى آورند. لذا گـفـتـنـى اسـت كـه جـمـیـع فـرشـتـگـان خـدمـتـگـزاران اهل بیت رسول خدا (ص ) و شیعیان آنها هستند. چنان كه در حدیث وارد است وقتى امیر المومنین (عـلیـه السـلام ) از حـضـرت سـوال كـرد: شـمـا بـرتـریـد یـا جبرئیل ؟ حضرت بعد از این كه برترى خویش را از جمیع ملائكه اعلام كرد، فرمود:
و ان المـلائكـه لخـدامنا و خدام محبینا...(1) و تحقیقا فرشتگان خدمتگزاران ما و دوستان ما هستند.

1_عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 262.

 

در كتاب خرائج راوندى از سلمان نقل شده كه گفت : در خانه حضرت زهرا (س ) بودم ، دیـدم كـه فـاطمه (س ) نشسته ، در آسیایى پیش روى او است و به وسیله آن مقدارى جو را آرد مـى كـنـد: و عـمـود آسیا خون آلود است . و حسین (علیه السلام ) (كه در آن هنگام كودكى شـیـر خـوار بـود) در یك جانب خانه بر اثر گرسنگى به شدت گریه مى كند، عرض ‍ كردم : اى دختر رسول خدا (ص )!چندان خود ار به زحمت نیندار و اینك این فضه (كنیز شما) است و در خدمت حاضر است ، فرمود: رسول خدا (ص ) به من سفارش نمود كه كارهاى خانه را یـك روز مـن انـجـام دهـم و روز دیـگر فضه انجام دهند، دیروز نوبت فضه بود و امروز نوبت من است . سلمان گوید: عرض كردم من بنده آزاد شده شما هستم ، من حاضر به خدمتم ، یا آسیا كردن جو را به عهده من بگذارید، و یا پرستارى از حسین (ع ) مناسب تر و نزدیگ تـر هـسـتـم ، تو آسیا كردن را به عهده بگیر، من مقدار از جو را آسیا كردم ، ناگهان نداى نماز شنیدن ، به مسجد رفتم و نماز را به رسول خد اص خواندم و پس از نماز، جریان را به على (ع ) گفتم ، آن حضرت گریان برخاست و به خانه رفت ، و سپس دیدیم خندان . رسول خدا (ص ) از علت خنده او پرسید، عرض كرد: نزد فاطمه (س ) رفتم دیدم فاطمه (س ) بـه پـشـت خوابیده ، و حسین (ع ) روى سینه اش به خواب رفته است و آسیا در پیش روى او بـى آن كـه دسـتـى آن را بـگـردانـد، خـود بـه خـود مـى گـردد. رسول خدا (ص ) خندید و فرمود:
یـا عـلى ! امـا عـلمـت ان لله مـلائكـه سـیـاره فـى الارض یـخـدمـون مـحـمـدا و آل مـحمد الى ان تقوم الساعه آیا نمى دانى كه براى خدا فرشتگانى است كه در زمین گـردش مى كنند، تا به محمد و آل محمد (صلى الله علیه وآله ) خدمت كنند، و این خدمت آنها تا روز قیامت ادامه دارد

محدث قمى ، بیت الاحزان ، ترجمه محمدى اشتهاردى ،ص 39

---------------------------------------------------------------------------
نقل از کتاب-فرشتگان و تحقیقى قرآنى ، روایى و عقلى

على رضا رجالى تهرانى


محبت و علاقه به اهل بیت -علیهم السلام

از جمله چیزهایی كه انسان را از عذاب قبر و ناراحتى آن نجات مى دهد و از همه اعمال كارسازتر است ، محبت داشتن به اهل بیت عصمت و طهارت مى باشد.


حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: از جمله مواردى كه من به زیارت زائرم مى آیم شب اول قبر است . (كه اولین و خطرناك ترین منزل آخرت است .)


حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: محبت و علاقه به من و اهل بیتم در هفت مورد بسیار هول ناك كار ساز و نجات بخش ‍ است .


1- هنگام مرگ و حضور فرشته ماءمور قبض روح .


2- هنگام بازجویى در برابر فرشتگان مسئول برزخ در شب اول قبر.


3- هنگام زنده (و بیدار) شدن مردگان در قیامت


4- هنگام باز شدن پرونده عمل در برابر انسان در قیامت ، و یا زمانى كه پرونده عمل هر شخصى را به دستش مى دهند.


5- هنگام حساب و حضور در دادگاه عدل الهى .


6- هنگام سنجش افكار و اعمال انسان با معیارهاى حق و الگویى كه در آن روز است .


7- هنگام عبور از صراط و پلى كه بر روح دوزخ نهاده شده است .

بحارالانوار، ج 7، ص 248.


عبید بن كعب گوید: بر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم وارد شدم ، دیدم حسین علیه السلام در دامنش نشسته است و آن حضرت او را مى بوسد و مى بوید. گفتم : یا رسول الله ! حسین را خیلى دوست دارى ؟
فرمود: اهل آسمان حسین علیه السلام را بیش از اهل زمین دوست دارند، در عالم قبر و برزخ و قیامت عظمت و شاءن حسین آشكار مى گردد، عزت حسین و نفوذ و سلطنت او و سایر ائمه آن جا ظاهر مى شود.


کتاب برزخ آیت ا...،دستغیب ، ص 133.


ولایت على(علیه السلام) شرط قبولى اعمال

قال رسول ا...(صلی ا...علیه و آله)

«فَوَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیًّا لَوْ جاءَ أَحـَدُكُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ بِأَعْمال كَأَمـْثالِ الْجِبالِ وَ لَمْ یَجىءَ بِوِلایَةِ عَلِىِّ بْنِ أَبیطالب لاََكَبَّهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی النّارِ.»:


سوگند به خدایى كه مرا به حقّ برانگیخته، اگر یكى از شما در روز قیامت با اعمالى همانند كوه ها بیاید، امّا فاقد ولایت و قبول حاكمیّت على بن ابیطالب باشد، خداوند او را به رو در آتش افكند



 


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   
-------- ---------
TOOLTIP ---------------------------------------------------------------
درباره اسم وبلاگ
جرجیس-علیه السلام- نام پیغمبری است از اهل فلسطین که پس از حضرت عیسی بن مریم-علیه السلام- به پیغمبری مبعوث گردیده است. بعضی وی را از حواریون می دانند ولی میرخواند وی را از شاگردان حواریون نوشته است و برخی نیز گویند که وی خلیفه داود بوده است حضرت جرجیس-علیه السلام- چندان مال داشت که محاسب او هم از ضبط حساب آن به عجز اعتراف میکرد. در سرزمین موصل به دست حاکم جباری به نام داذیانه گرفتار شد. چون بت و صنم داذیانه به نام افلون را سجده نکرد به انواع عقوبتها او را می کشتند اما به فرمان الهی زنده می شد تا آنکه عذابی در رسید و همۀ کافران را از میان برداشت. عطار می نویسد:«او را زنده در آتش انداختند، گوشتهایش را با شانۀ آهنین تکه تکه کردند و چرخی را که تیغهای آهنین به آن نصب کرده بودند از روی بدنش گذراندند اما با آنکه سه بار او را کشتند هر سه بار زنده شد و سرانجام هم نمرد تا آنکه دشمنانش به آتشی که از آسمان فرستاده شد هلاک شدند
---------------------------------------------------------------
----این قافله عمر عجب میگذرد----
---در یاب دمی كه باطرب میگذرد---
----------------------------------------------------------------------------------------------------- ---------------------------------------------------------------


آخرین پست ها




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :




JavaScript Codes TOOLTIP