حضرت جرجیس-علیه السلام

حضرت جرجیس-علیه السلام

حساب در دستتان باشد!

 

آورنده اند شخصى به اسم ابن صمد بیشتر اوقات شب و روز در كارهاى خود

یكى یكى حساب داشت ، روزى ایام گذشته خود را محاسبه مى كرد، چنین

نتیجه گرفت كه شصت سال از عمرش گذشته است و این شصت سال در

حدود بیست و یك هزار و پانصد روز مى شود، گفت واى بر من ، اگر روزى یك

گناه كرده باشم ، با خدا ملاقات مى كنم با بیست و یك هزار و پانصد گناه ،

این را گفت و بیهوش افتاد، و در همان بیهوشى جان به جان آفرین تسلیم

كرد


گنج حضرت عیسى علیه السلام

حضرت عیسى علیه السلام با حواریون سیاحت مى كرد، گذرشان به شهرى افتاد، در نزدیكى شهر گنج زیادى پیدا كردند، حواریون از عیسى علیه السلام در خواست نمودند اجازه دهد گنج را جمع آورى كنند تا بیهوده از بین نرود. فرمود: شما مشغول این كار شوید من هم به داخل شهر دنبال گنج خود كه سراغ دارم ، مى روم .
عیسى علیه السلام داخل شهر شد، به خانه خرابى رسید، وارد خانه شد پیره زنى را آنجا دید به او فرمود: اگر اجازه دهید امشب میهمان شما باشم ، پیره زن اجازه داد. حضرت عیسى علیه السلام از زن پرسید غیر از تو كس ‍ دیگرى هم در این خانه زندگى مى كند؟ گفت : آرى پسرى دارم كه روزها در بیابان خار مى كند و از دسترنج او زندگى مى كنیم .
شبانگاه پسرش آمد. پیره زن گفت : امشب میهمانى داریم كه آثار بزرگى و عظمت در چهره او آشكار است . اینك خدمت او را غنیمت شمار و از وجود او استفاده كن . جوان پیش عیسى علیه السلام رفت پاسى كه از شب گذشت . آن بزرگوار از وضع زندگى و معاش جوان سؤ ال كرد. از جوابى كه داد عیسى علیه السلام پى برد كه جوانى هوشیار و بافراست است و قابلیت ترقى درجات كمال را دارد، اما معلوم مى شود پاى بند یك علاقه قلبى است .
به او گفت : جوان گویا دردى در دل دارى كه آثارش از سخنانت هویدا است . به من بگو شاید برایت كارى كنم . جوان كه خیال مى كرد گفتن مشكلش ‍ فایده ندارد چیزى نگفت ولى چون حضرت اصرار كرد، گفت : آرى دردى دارم كه جزء خدا كسى نمى تواند آن را دوا نماید.
حضرت علیه السلام فرمود: مشكل خود را براى من بگو. جوان گفت : روزى خار به شهر مى آوردم از كنار قصر دختر پادشاه رد شدم ، همین كه چشمم به صورت او افتاد چنان شیفته و...........


برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید

 

 فرشتگان اگر چه موجوداتى پاك و قدسى هستند، لكن در برابر انبیا به خصوص رسول خدا (ص ) و ائمه معصومین و اولیاى الهى سر تعظیم فرو مى آورند. لذا گـفـتـنـى اسـت كـه جـمـیـع فـرشـتـگـان خـدمـتـگـزاران اهل بیت رسول خدا (ص ) و شیعیان آنها هستند. چنان كه در حدیث وارد است وقتى امیر المومنین (عـلیـه السـلام ) از حـضـرت سـوال كـرد: شـمـا بـرتـریـد یـا جبرئیل ؟ حضرت بعد از این كه برترى خویش را از جمیع ملائكه اعلام كرد، فرمود:
و ان المـلائكـه لخـدامنا و خدام محبینا...(1) و تحقیقا فرشتگان خدمتگزاران ما و دوستان ما هستند.

1_عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 262.

 

در كتاب خرائج راوندى از سلمان نقل شده كه گفت : در خانه حضرت زهرا (س ) بودم ، دیـدم كـه فـاطمه (س ) نشسته ، در آسیایى پیش روى او است و به وسیله آن مقدارى جو را آرد مـى كـنـد: و عـمـود آسیا خون آلود است . و حسین (علیه السلام ) (كه در آن هنگام كودكى شـیـر خـوار بـود) در یك جانب خانه بر اثر گرسنگى به شدت گریه مى كند، عرض ‍ كردم : اى دختر رسول خدا (ص )!چندان خود ار به زحمت نیندار و اینك این فضه (كنیز شما) است و در خدمت حاضر است ، فرمود: رسول خدا (ص ) به من سفارش نمود كه كارهاى خانه را یـك روز مـن انـجـام دهـم و روز دیـگر فضه انجام دهند، دیروز نوبت فضه بود و امروز نوبت من است . سلمان گوید: عرض كردم من بنده آزاد شده شما هستم ، من حاضر به خدمتم ، یا آسیا كردن جو را به عهده من بگذارید، و یا پرستارى از حسین (ع ) مناسب تر و نزدیگ تـر هـسـتـم ، تو آسیا كردن را به عهده بگیر، من مقدار از جو را آسیا كردم ، ناگهان نداى نماز شنیدن ، به مسجد رفتم و نماز را به رسول خد اص خواندم و پس از نماز، جریان را به على (ع ) گفتم ، آن حضرت گریان برخاست و به خانه رفت ، و سپس دیدیم خندان . رسول خدا (ص ) از علت خنده او پرسید، عرض كرد: نزد فاطمه (س ) رفتم دیدم فاطمه (س ) بـه پـشـت خوابیده ، و حسین (ع ) روى سینه اش به خواب رفته است و آسیا در پیش روى او بـى آن كـه دسـتـى آن را بـگـردانـد، خـود بـه خـود مـى گـردد. رسول خدا (ص ) خندید و فرمود:
یـا عـلى ! امـا عـلمـت ان لله مـلائكـه سـیـاره فـى الارض یـخـدمـون مـحـمـدا و آل مـحمد الى ان تقوم الساعه آیا نمى دانى كه براى خدا فرشتگانى است كه در زمین گـردش مى كنند، تا به محمد و آل محمد (صلى الله علیه وآله ) خدمت كنند، و این خدمت آنها تا روز قیامت ادامه دارد

محدث قمى ، بیت الاحزان ، ترجمه محمدى اشتهاردى ،ص 39

---------------------------------------------------------------------------
نقل از کتاب-فرشتگان و تحقیقى قرآنى ، روایى و عقلى

على رضا رجالى تهرانى


مرگ شكننده لذت ها

 

به یاد مرگ و سراى بعد از آن (عالم برزخ و قیامت ) بودن ، بهترین موعظه و سازنده ترین اندرز براى هر انسان است و توجه داشتن به آن ، اثر عمیقى در شكستن شهوات و پایان دادن به آرزوهاى دور و زدودن زنگار از آئینه دل دارد. غفلت نمودن از مرگ ، انسان را به پستى ، بى باكى ، بى دینى و بى غیرتى مى كشاند، قلب را مى میراند و او را از هر حیوانى گمراه تر و فرومایه تر مى كند.
در روایات از معصوم علیهم السلام وارد شده : انسان زیرك و مؤ من كسانى است كه دائما به یاد مرگ باشد و هیچ وقت از آن غفلت نكند. به چند روایت توجه كنیم .


1 - از حضرت رسول صلى الله علیه و آله سئوال كردند: زیرك ترین مؤ منان چه كسانى هستند؟ فرمود: كسى كه بیشتر به یاد مرگ بوده و خود را براى آن آماده كند.(1)


2 - نیز از آن حضرت سئوال كردند: زاهدترین مردم كیست ؟ فرمود: كسى كه قبر و عذاب هاى آن را از یاد نبرد، فریب زینت هاى دنیا را نخورد، سراى جاودان را بر این دنیاى زودگذر برگزیند، فردا را از عمر خود حساب نكند و خود را آماده مرگ نماید.(2)


3 - هم چنین فرمود: زیاد به فكر نابودكننده لذت ها باشید. عرض شد: یا رسول الله ! آن چیست ؟ در پاسخ فرمود: مرگ است . آن كسى كه به حقیقت ، از مرگ یاد مى كند در وسعت و گشایش زندگى باشد، غرورش ‍ برطرف شود، دنیا بروى تنگ گردد، اگر در مضیقه و سختى باشد با یاد مرگ ، از فشار فكرى رهایى یابد و دنیا در نظرش وسیع و گسترده شود.


4 - از امام صادق علیه السلام در این باره نقل شده : به یاد مرگ بودن ، خواهش ها و هوس هاى نفسانى و شهوتهاى سركش را در درون آدمى ، مى میراند و ریشه هاى غفلت را از دل مى كند، قلب و دل را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، طبع و خوى بندگى را در نهاد انسان نرمى مى دهد و لطافت مى آفریند، نشانه هاى هواپرستى و رنگ و رنگارهاى دل باختگى به دنیا را در هم مى شكند، شعله هاى حرص و طمع را خاموش مى كند، دنیا را در نظر انسان پست و كوچك مى گرداند. این است معنى سخن پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله كه فرمود: ((یك ساعت فكر كردن از هفتاد سال عبادت بهتر است .))(3)
به فكر مرگ بودن ، انسان را از گناه باز مى دارد، او را به سوى كارهاى نیك فرا مى خواند، ایمان را در دل مى آفریند، به زندگى و حیات انسان معنى و جهت مى دهد.
خیر و خوشبختى براى آن كسى است كه ملائكه هنگام آمدن مرگ او را تكریم و احترام كنند و به شایستگى بدرقه نمایند.

(1-2-3)محجة البیضا، جلد 8، ص 242.

------------------------------

کتاب (انسان از مرگ تا برزخ)

نعمت اله صالحى حاجى آبادى

 


محبت و علاقه به اهل بیت -علیهم السلام

از جمله چیزهایی كه انسان را از عذاب قبر و ناراحتى آن نجات مى دهد و از همه اعمال كارسازتر است ، محبت داشتن به اهل بیت عصمت و طهارت مى باشد.


حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: از جمله مواردى كه من به زیارت زائرم مى آیم شب اول قبر است . (كه اولین و خطرناك ترین منزل آخرت است .)


حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: محبت و علاقه به من و اهل بیتم در هفت مورد بسیار هول ناك كار ساز و نجات بخش ‍ است .


1- هنگام مرگ و حضور فرشته ماءمور قبض روح .


2- هنگام بازجویى در برابر فرشتگان مسئول برزخ در شب اول قبر.


3- هنگام زنده (و بیدار) شدن مردگان در قیامت


4- هنگام باز شدن پرونده عمل در برابر انسان در قیامت ، و یا زمانى كه پرونده عمل هر شخصى را به دستش مى دهند.


5- هنگام حساب و حضور در دادگاه عدل الهى .


6- هنگام سنجش افكار و اعمال انسان با معیارهاى حق و الگویى كه در آن روز است .


7- هنگام عبور از صراط و پلى كه بر روح دوزخ نهاده شده است .

بحارالانوار، ج 7، ص 248.


عبید بن كعب گوید: بر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم وارد شدم ، دیدم حسین علیه السلام در دامنش نشسته است و آن حضرت او را مى بوسد و مى بوید. گفتم : یا رسول الله ! حسین را خیلى دوست دارى ؟
فرمود: اهل آسمان حسین علیه السلام را بیش از اهل زمین دوست دارند، در عالم قبر و برزخ و قیامت عظمت و شاءن حسین آشكار مى گردد، عزت حسین و نفوذ و سلطنت او و سایر ائمه آن جا ظاهر مى شود.


کتاب برزخ آیت ا...،دستغیب ، ص 133.


انس بن مالك گوید: با جمعى در حضور رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) نشسته بودیم كه حضرت فرمود: هم اكنون در این جاده مردى از اهل بهشت مى آید، ما نگاه كردیم ، دیدیم مردى از انصار آمد كه صورت و محاسنش را با وضوئى كه گرفته بود، پاكیزه نموده بود و كفشهایش در دست چپش بود، به نزدیك آمد و سلام كرد.
فرداى آن روز، باز در حضور پیامبر (صلى الله علیه وآله ) بودیم كه فرمود: هم اكنون از این جاده شخصى مى آید كه اهل بهشت است ، نگاه كردیم دیدیم همان مرد انصار دیروزى است .
روز سوم نیز همین موضوع تكرار شد، وقتى آن مرد آمد، پیامبر (صلى الله علیه وآله ) برخاست ، و عبدالله بن عمروعاص نیز بلند شد و گفت : من با پدرم بگو مگو كردم و سوگند یاد كردم كه سه روز نزدش نروم ، اگر اجازه بفرمائى ، این سه روز را همراه شما باشم ، او اجازه داد، من در این سه روز (آن مردى را كه پیامبر (صلى الله علیه وآله ) او را اهل بهشت معرفى مى كرد خوب امتحان كردم ) دیدم یك آدم معمولى است ، دیدم شب براى شب زنده دارى بلند نشد و فقط هر وقت به این طرف و آن طرف مى غلتید، ذكر خدا مى گفت ، صبح براى نماز صبح برخاست و نمازش را خواند، و غیر از سخن نیك ، سخن دیگرى از او نشنیدم ، شب دوم و سوم نیز بطور معمول گذشت .
تصمیم گرفتم عمل او را كوچك بشمارم به او گفتم : اى بنده خدا راستش ‍ بین من و پدرم كدورتى نیست كه سه روز از او فاصله بگیرم ، ولى شنیدم پیامبر (صلى الله علیه وآله ) تو را اهل بهشت معرفى كرد، خواستم ببینم عمل تو چیست ؟ كه تو را اهل بهشت نموده است ، ولى اكنون عمل بسیارى از تو ندیدم و تو را یك آدم معمولى یافتم ، حال بگو بدانم چه كارى تو را به این مقام رسانده ؟
مرا به نزدیك خواند و گفت : راز بهشتى بودن من آن نیست كه از من دیدى ، بلكه جهت و سببش این است كه من به احدى از مسلمانان خیانت نمى كنم و به هیچ كس از افرادى كه خداوند به آنها نعمت سرشار داده حسد نمى برم .
عبدالله به او گفت : اكنون فهمیدم ، همین صفات تو را اهل بهشت نموده است ، صفاتى كه ما قدرت بدست آوردن آن را نداریم .

مجموعه ورام ج 1 ص 126



ولایت على(علیه السلام) شرط قبولى اعمال

قال رسول ا...(صلی ا...علیه و آله)

«فَوَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیًّا لَوْ جاءَ أَحـَدُكُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ بِأَعْمال كَأَمـْثالِ الْجِبالِ وَ لَمْ یَجىءَ بِوِلایَةِ عَلِىِّ بْنِ أَبیطالب لاََكَبَّهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی النّارِ.»:


سوگند به خدایى كه مرا به حقّ برانگیخته، اگر یكى از شما در روز قیامت با اعمالى همانند كوه ها بیاید، امّا فاقد ولایت و قبول حاكمیّت على بن ابیطالب باشد، خداوند او را به رو در آتش افكند



 


پنج موردى كه نیرنگ شیطان بى اثر است

امام صادق (علیه السلام ) فرمود: ابلیس گفت : پنج چیز است كه نیرنگ من در آن بى اثر است ولى در غیر این پنج مورد، انسانها در چنگال من هستند.

                                 ----------------------------------
1 - كسى كه از روى نیت پاك به خدا تكیه كند و در همه امور به او توكل نماید.
2 - كسى كه در شبانه روز، ذكر تسبیح بسیار كند.
3 - كسى كه آن چه را كه براى خود مى پسندد و براى مؤ من دیگر بپسندد.
4 - كسى كه در گرفتارى بى تابى نكند.
5 - كسى كه به آن چه خداوند براى او مقدر نموده راضى باشد و براى رزق و روزى غصه نخورد.

                               ---------------------------------------

سفینة البحار ج 1 ص 484


پیام روز و شب

امام صادق (علیه السلام ) فرمود: وقتى كه روز مى شود، آن روز به انسان مى گوید: من روز جدیدى هستم و من گواه اعمال توام ، در من كار خیر انجام بده كه در روز قیامت به نفع تو گواهى دهم ، و بدان كه بعد از گذشت من ، هرگز مرا نخواهى دید.


وقتى شب فرا رسید، منادى ندا مى دهد كه همه مخلوقات جز انسان و جن مى شنوند و مى گوید: اى پسر ادم من آفریده جدید هستم ، و من بر آنچه كه در من هست گواهى مى دهم ، از وجود من بهره بگیر، چرا كه اگر خورشید طلوع كند، دیگر به دنیا بر نمى گردم

 وسائل الشیعه ج 11 ص 480 حدیث 11 و 12.


یا اله العاصین (اى خداى گنهكاران )

حضرت موسى (علیه السلام ) در مناجات خود در كوه طور عرض كرد: یا اله العالمین (اى معبود جهانیان ).
جواب شنید: لبیك (یعنى نداى تورا پذیرفتم ).
سپس عرض كرد: یا اله المحسنین (اى خداى نیكوكاران ) همان جواب را شنید سپس عرض كرد: یا اله المطیعین : (اى خداى اطاعت كنندگان ) باز همان پاسخ را شنید.
سپس عرض كرد: یا اله العاصین (اى خداى گنهكاران ).
سه بار در پاسخ شنید: لبیك ، لبیك لبیك .
موسى (علیه السلام ) عرض كرد: خدایا چرا، در دفعه چهارم ، سه بار پاسخم دادى ؟!
خداوند به او خطاب كرد: عارفان به معرفت خود، و نیكوكاران و اطاعت كنندگان به نیكى و اطاعت خود، اعتماد دارند، ولى گنهكاران جز به فضل من ، پناهى ندارند، اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه كسى پناهنده شوند؟!.


منتخب قوامیس الدرر(ملا حبیب الله كاشانى ) ص 268


او را نخواهید دید، مگر آن كه وقتش فرا برسد

مرحوم شیخ طوسى رضوان اللّه تعالى علیه به نقل از علىّ بن بلال بغدادى - كه یكى از اصحاب امام عسكرى علیه السلام مى باشد - حكایت كند:
روزى به همراه عدّه اى از علماء و بزرگان حضور مبارك امام حسن عسكرى علیه السلام رسیدیم تا آن كه از آن حضرت درباره امام و حجّت بعد از او جویا شویم .
همین كه وارد مجلس حضرت شدیم ، مشاهده كردیم كه بیش از چهل نفر در منزل آن حضرت ، اجتماع نموده اند.
عثمان بن سعید عَمرى حركت كرد و ایستاد، سپس اظهار داشت : یابن رسول اللّه ! مى خواهم از چیزى سؤال نمایم كه شما خود نسبت به آن آگاه هستى .
حضرت فرمود: فعلاً بنشین .
بعد از آن ، امام حسن عسكرى علیه السلام با حالت غضب حركت نمود و خواست كه از مجلس خارج شود، فرمود: كسى بیرون نرود تا من برگردم .
چون لحظاتى گذشت ، حضرت مراجعت نمود و با صدائى بلند فرمود: اى عثمان بن سعید!
و عثمان بن سعید با شنیدن سخن حضرت ، از جاى خود برخاست و سر پا ایستاد.
امام علیه السلام اظهار داشت : آیا مایل هستى كه شما را به آنچه مى خواهید، خبر بدهم ؟
همگان گفتند: آرى ، یاابن رسول اللّه !
امام علیه السلام فرمود: آمده اید تا از خلیفه و حجّت خداوند متعال ، بعد از من سؤال نمائید!؟
تمام افراد گفتند: بلى ، ما براى همین موضوع آمده ایم .
در همین اثناء، كودكى همانند پاره اى از ماه و شبیه ترین افراد به امام حسن عسكرى علیه السلام ظاهر گشت .
سپس امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود: این كودك ، امام شما پس از من خواهد بود و او خلیفه و جانشین من مى باشد، او را تابع و پیرو باشید؛ و از یكدیگر متفرّق نشوید كه هلاك مى گردید.
و سپس افزود: از این پس دیگر او را نخواهید دید، مگر آن كه وقتش فرا برسد

كتاب الغیبة شیخ طوسى : ص 357، ح 319.


مصحف حضرت فاطمه سلام الله علیها

حضرت على -علیه السلام -كتابى به نام «مصحف فاطمه» نوشته است. این كتاب به خط حضرت على(ع) است و محتواى آن القائات غیبى است كه توسط جبرئیل بر دل حضرت زهرا(س) نازل گشته است. آنچه در این كتاب است علوم غیبى است و جز افرادى همانند آن حضرت، قدرت دریافت و تحمل آن را ندارند. در روایاتى كه از امامان معصوم(ع) رسیده به «مصحف فاطمه» اشاره شده است: حماد بن عثمان مى‏گوید از حضرت امام صادق(ع) شنیدم مى‏فرمود: زنادقه در سال 128 ه ق ظاهر مى‏شوند و این را از مصحف فاطمه به دست آوردم. گفتم: مصحف فاطمه چیست؟ گفت: وقتى پیامبر اسلام وفات یافت، حضرت فاطمه(س) بسیار غمگین گردید. خداوند براى آرامش دل او فرشته‏اى را بر او نازل كرد. این فرشته آن حضرت را آرامش مى‏بخشید و با او سخن مى‏گفت. فاطمه زهرا(ع) به امیرالمؤمنین(ع) این حادثه را گفت. حضرت على(ع) به حضرت زهرا(ع) گفت: هرگاه فرشته را احساس كردى به من بگو. فاطمه زهرا(س) هم چنین كرد. پس از آن على(ع) آنچه را كه فرشته مى‏گفت، مى‏نوشت و به این ترتیب كتابى جمع‏آورى كرد. سپس امام صادق(ع) فرمود: بدان كه در مصحف فاطمه، حلال و حرام نیامده بلكه علوم آینده آمده است»، در حدیث دیگرى نام فرشته را جبرئیل ذكر كرده است،مصحف حضرت فاطمه(س) به صورت موروثى به امامان معصوم(ع) منتقل مى‏شده و الان در نزد امام زمان(عج) مى‏باشد.

al-shia.com


یكی از علمای برجسته اهل تسنّن‌، علاّمه و مورّخ بزرگ، عبد‌الحمید‌بن محمدبن حسین‌بن ابی‌الحدید مدائنی،‌ معروف به «ابن ابی‌الحدید» است، كه یكی از آثار مهم و معروف او «شرح نهج‌البلاغه» می‌باشد (كه اخیراً در بیست جلد چاپ شده است)، او در سال 655 هـ .ق در بغداد درگذشت.

وی در جلد ششم شرح نهج‌البلاغه خود، پس از آن‌كه ماجرای آشوب بعد از رحلت رسول خدا‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ را بیان می‌كند و اقرار می‌كند كه عمر همراه گروهی به خانة فاطمه‌ـ سلام‌اللّه علیها ـ هجوم آوردند، و فریاد فاطمه‌ـ سلام‌اللّه علیها ـ بلند شد كه از خانه‌ام دور گردید ...و نیز به نقل از صحیح بخاری و صحیح مسلم، تصریح می‌كند كه:

«فَهَجَرَتْهُ فاطمَةُ وَ لَمْ تُكَلِّمْهُ فی ذلِكَ حَتّی ماتَتْ، فَدَفَنَها عَلِیُّ لَیْلاً وَ لَمْ یُوذَنْ بِها اَبابَكْر : فاطمه‌ـ سلام‌اللّه علیها ـ از ابوبكر دوری كرد، و با او سخن نگفت تا از دنیا رفت، و علی‌ـ علیه السّلام ـ فاطمه‌ـ سلام‌اللّه علیها ـ را شبانه به خاك سپرد،‌ و موضوع را به ابوبكر اطلاع نداد».[1]

در عین حال برای حفظ آبروی عمر و ابوبكر، به توجیه پرداخته و چنین می‌گوید:

«فَاِنَّ هذا لو ثبت انّه خطا، لم یكن كبیرة بل كان من باب الصّغائر التی لاتقتضی التَبرّی، و لا توجب زوال التّولّی»

«اگر ثابت شود كه این برخورد (عمر و ابوبكر با فاطمه) خطا و گناه از آن‌ها بود، ولی گناه كبیره نیست، بلكه از گناهان صغیره‌ای است كه موجب بیزاری از آن‌ها،‌ و قطع دوستی با آن‌ها نخواهد شد!!»

حال سؤال این است كه: براستی هجوم آوردن به خانة حضرت زهرا‌ـ سلام‌اللّه علیها ـ و یا دستور به هجوم دادن، و آن حضرت را ناراحت كردن، در حدّی كه تا آخر عمر، از ابوبكر و عمر، روی گردانید، و با آن‌ها سخن نگفت، گناه صغیره است؟!

اگر ابن ابی‌الحدید می‌گفت: اصل حادثه نزد ما ثابت نیست،‌ خیلی تعجّب نمی‌كردیم، ولی او كه اقرار به صحّت حادثه دارد، چگونه چنین سخنی گفته است؟ آیا او فرق بین گناه كبیره و صغیره را نمی‌دانست؟

مگر نه این است كه ابن ابی‌الحدید،‌ خودش نقل كرده،‌ و علمای دیگر اهل تسنّن نیز نقل كرده‌اند كه : پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ در شأن فاطمه‌ـ سلام‌اللّه علیها ـ فرمود:

«اِنَّ اللّهَ یَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَةَ وَ یَرْضِی لِرِضاها : خداوند به خاطر خشم فاطمه‌ـ سلام‌اللّه علیها ـ خشم می‌كند،‌ و به خاطر خشنودی او خشنود می‌گردد»، و نیز فرمود:

«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی، مَنْ آذاها فَقَد‌ْ آذانِی وَ مَنْ آذانِی فَقَدْ آذَی‌اللّه َ: فاطمه‌ـ سلام‌اللّه علیها ـ پارة تن من است، كسی كه او را بیازارد، مرا آزرده است، و كسی كه مرا بیازارد، خدا را آزرده است».[2]

بنابراین قطعاً آن دو نفر، فاطمه‌ـ سلام‌اللّه علیها ـ را آزردند، و آزردن فاطمه و خشمگین كردن او موجب آزردن و خشم خدا و رسول است، بنابراین آیا براستی در عین حال، آزردن فاطمه‌ـ سلام‌اللّه علیها ـ گناه صغیره است؟! اگر این،‌ گناه، صغیره است پس گناه كبیره چیست؟

مگر خداوند در قرآن نمی‌فرماید:

«ِانَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ وَ اَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً : كسانی كه خدا و رسول او را اذّیت كنند، خداوند در دنیا و آخرت آن‌ها را لعنت فرمود، و برای آن‌ها عذابی خوار كننده آماده نموده‌است»؟! (احزاب ـ 57)

ـ تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.[3]


[1]. شرح نهج‌‌‌‌ البلاغه ابن ابی‌‌ الحدید، ج 6، ص 46 و 47.

[2]. صحیح بخاری، ط‌ دارالجیل بیروت،ج 7، ص 47، و ج 9، ص 185. و مدارك دیگر در كتاب فضائل الخمسه، ج 3، ص 190.

[3]. یكصد و یك مناظره، محمد محمدی اشتهاردی، ص 239.


انسان در لحظه مرگ !

امیر مؤ منان على علیه السلام فرمود: وقتى كه انسانها در آخرین روز از دنیا و نخستین روز از آخرت (یعنى لحظه مرگ ) قرار مى گیرند، مال و فرزندان و كارهاى او در برابرش مجسم مى گردند.

********
او به مالش متوجه مى شود و مى گوید: ((سوگند به خدا من به جمع آورى تو حریص بودم و سعى فراوان داشتم ، اكنون در نزد تو چه پاداشى دارم ؟)).
مال در پاسخ گوید: ((كفن خود را از من بگیر)).

------------------------------
او متوجه فرزندان مى شود و مى گوید: ((سوگند به خدا من شما را دوست داشتم ، و از شما حمایت مى نمودم ، اینكه در نزد شما چه مزدى دارم ؟)).
فرزندان گویند: تو را (با احترام ) برداشته و مى بریم در قبر (زیر خاك ) دفن مى كنیم .

---------------------------------
او به عمل خود متوجه شده و گوید: ((سوگند به خدا من نسبت به تو بى اعتنا بودم و تو برایم سنگین و سخت بودى ؟))

------------------------------
عمل در پاسخ گوید: من همنشین تو در قبر و هنگام حشر و نشر در قیامت هستم تا من و تو را در معرض عدل الهى قرار دهند و خداوند قضاوت فرماید.


عالم فدک فاطمه -سلام الله علیها-است

دلیل اصرار ابوبکر (دستگاه خلافت ) بر گرفتن فدک از دختر پیامبر چه بود ؟ مگر یک مزرعه برای آن ها چه اهمیتی داشت ؟

پیامبر اسلام(ص) از قرآن و عترت به عنوان دو امانت گرانسنگ یاد نموده و همگان را به حرمت نهادن به آن دو فرا خواند؛(1) ولی برخی از مسلمانان نه تنها به خاندان آن حضرت احترام نگذاشتند، بلکه بر آنان ستم بزرگ روا داشتند. کنار گذاشتن علی(ع) از صحنه سیاست و غصب مقام خلافت و غصب فدک، نمونه هایی از ظلم بودند که بر علی(ع) و فاطمه زهرا(س) روا داشتند.
یکی از اقدامات ابوبکر - بعد از رسیدن به خلافت - گرفتن فدک از حضرت زهرا(س) بود که ظلم بر ساحت مقدس حضرت زهرا(س) بود. ممکن است خلیفه از گرفتن فدک اهداف متعددی داشته است؛ ولی یکی از اهداف عمده ، هدف سیاسی و حکومتی بوده است ؛ زیرا ابوبکر میدانست اگر فدک در اختیار علی(ع) و فاطمه زهرا(س) قرار گیرد، آنان میتوانند با بهره‏گیری از فدک به عنوان بنیه مهمّ اقتصادی، با خلیفه مبارزه نموده و خلافت را به علی(ع) برگردانند.
از سوی دیگر اگر حقانیت فاطمه زهرا(س) در خصوص مالکیت فدک اثبات شود، ادعای فاطمه(س) مبنی بر این که ولایت، حق امام علی(ع) است نیز اثبات میشود:
طبیعی است اثبات ولایت علی(ع) برای خلیفه پیامدهای منفی در پی داشت.
جهت توضیحات بیشتر قسمتی از کتاب فروغ ابدیت را میآوریم:
"ابن ابی الحدید میگوید: من به یکی از متکلمان امامیه، به نام "علی بن نقی" گفتم: دهکده فدک وسعت نداشت و سرزمین به این کوچکی که جز چند نخل در آن جا نبود، ارزش نداشت تا مخالفان فاطمه(س) در آن طمع ورزند!
در پاسخ گفت: اشتباه میکنی. شمار نخل‏های آن جا از نخل‏های کنونی کوفه کمتر نبود. ممنوع ساختن خاندان پیامبر(ص) از این سرزمین حاصلخیز، برای این بود که مبادا امیرالمؤمنین(ع) از درآمدِ آن جا برای مبارزه با دستگاه خلافت کمک بگیرد. از این رو، نه تنها فاطمه(س) را از فدک محروم ساختند، بلکه کلیه بنی هشم و فرزندان عبدالمطلب را از حقوق مشروع خود، یعنی خمس غنائمی که سپاهیان اسلام در زمان خلفا به دست میآوردند، بی نصیب نمودند.
بی تردید جمعیتی که باید دنبال زندگی بروند و با کمال نیازمندی به سر ببرند، هرگز اندیشه مبارزه با وضع موجود را در ذهن خود نمیپرورانند.
همین نویسنده از یکی از مدرسین بزرگ مدرسه غربی بغداد، "علی بن الفارقی" نقل میکند: به وی گفتم: آیا دختر پیامبر(ص) در ادعای خود راستگو بود؟ گفت: بلی، گفتم: آیا خلیفه میدانست او زنی راستگو است؟ گفت: بلی، گفتم چرا خلیفه حق مسلّم او را در اختیارش نگذاشت؟ استاد لبخندی زد و با کمال وقار گفت: اگر خلیفه سخن فاطمه(س) را از این جهت که زنی راستگو است، میپذیرفت و بدون درخواست شاهد، فدک را به وی رد مینمود، فردا از این موقعیت به سود شوهر خود علی(ع) استفاده میکرده و میگفت: خلافت مربوط به شوهرم علی(ع) است، و ابوبکر در این موقع ناچار بود خلافت را به علی(ع) تفویض کند، زیرا او را راستگو میداند. امّا خلیفه برای این که راه این تقاضاها و مناظرات بسته شود، او را از حق مسلّم خود ممنوع ساخت.(1)
بررسی پرونده "فدک" ثابت میکند بازداری دُخت پیامبر(ص) از حق مشروع خود، یک جریان سیاسی بود.(2)
ابابکر در مقام احتجاج با فاطمه(س) باحدیث "نحن معاشر الانبیاء لانورّث".(3) از فاطمه(س) شاهد خواست و شهادت علی(ع) را که ذی نفع است نپذیرفت،(4) حضرت زهرا(س) با خطبه آتشین در برابر انصار و مهاجران به اثبات حقانیت پرداخت و سخت حاضران را تحت تأثیر قرار داد.(5)
برخی عقیده دارند ابابکر فدک را به فاطمه(س) برگرداند،(6) ولی عمر مخالف نمود و گفت: فدک بیت المال است و نباید به فاطمه داده شود.(7)

پی نوشت‏ها:
1 . جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 2، ص 276 - 277، با تلخیص.
2 . همان، ص 278، با تلخیص.
3 . دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 5، ص 231.
4 . فروغ ابدیت، ج 2، ص 275.
5 . حسین علی منتظری، شرح خطبه حضرت زهرا، ص 27.
6 . دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 5، ص 231.
7 . فروغ ابدیت، ج 2، ص 275.


آیا شما هم دشمن شیطان هستید؟؟؟؟!!!!!!

دشمنان شیطان

شیطان در برابر دوستان فداكار و دل سوزش ، دشمنان خطرناكی هم دارد كه شب و روز از دست آنها می نالد و در شكنجه است و آنان را این طور معرف می نماید:

هنگامی كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با شیطان ملاقات كرد. از او پرسید: دشمنان تو از امت من چند طایفه هستند. گفت : 22 طایفه ،

و من از ایشان در رنج به سر می برم و دلم از دست آنها پر از خون است


1. خود شما؛ اولین و سخت ترین دشمن من تویی . من هم ، از اول با تو دشمن بودم و بعدا هم خواهم بود. دشمنی تو با من هیچ وقت به صلح و صفا و دوستی مبدل نخواهد شد. فرمود: برای چه با من دشمنی ؟ گفت : برای آن كه در قیامت گناه كاران را شفاعت می كنی و زحمات مرا ضایع و امید قطع می نمایی


2. عالم عامل ؛ آن عالمی كه به علم خود عمل كند، دشمن من است من هم دشمن او هستم . (اما عالمی كه به علم خود عمل نكند دوست شیطان خواهد بود.) در این باره حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرموده : عالم و دانش مندی كه به علم خود عمل كند، از هزار عابد برای شیطان خطرناك تر است .


3. حامل قرآن ؛ كسی كه قرآن را فرا گرفته ، و حفظ نموده و به تمام دستورها و احكامی كه در آن آمده عمل می كند، او دشمن من و من هم دشمن او هستم .

 
4. مؤذن ؛ كسی كه در پنج وقت نماز اذان بگوید و اقرار به شهادتین كند و مردم را از خواب بیدار و متوجه عبادت خدا و نماز نماید.


5. دوستان فقرا؛ آنها كسانی هستند كه فقرا و مساكین را از یاد نمی برند، دائما متوجه آنها و به فكر آنها هستند. در همه جا و در هر شرایط از آنان دفاع می كنند و زندگی ایشان را تامین می نمایند.


6. دوستان ایتام ؛ كسانی كه با یتیمان دوست و مهربان هستند، و همانند پدر و مادر دل سوز با آنان رفتار می نمایند تا رنج یتیمی را احساس نكنند

 
7. مهربان ؛ كسی كه دل رحم و دل سوز بندگان خدا باشد و برای كوچك ترین ستمی كه به یكی از بندگان خدا شود ناراحت شده و از او دفاع می كند و دل داریش می دهد.


8. ناصح ؛ كسی كه برای رضای خدا مردم را اندرز می دهد و به جز رضایت خداوند چیزی در دل ندارد


9. دائم الوضو؛ كسی كه در تمام حالات با وضو باشد و اگر وضوی او باطل شد فورا تجدید وضو نماید.


10. بخشنده ؛ آن كه مردم را در مال خود شریك می كند و مقداری از دارایی اش را به محرومان اجتماع اهدا می نماید و به فكر ذخیره و جمع آوری مال نمی باشد.


11. خوش خلق ؛ آن كه با مردم ، نیك كردار است و با همه انسان ها با رویی گشاده رفتار می كند و كسی را بازبان و دیگر اعضاء آزار نمی رساند.


12. قانع ؛ آنها كسانی هستند كه در زندگی به كم دنیا قانع باشند. به آن چه خداوند متعال برای ایشان مقرر فرموده ، راضی هستند و به مال دیگران تنگ نظر نیستند.


13. پاك دامنان ؛ زنان و مردانی كه عفت داشته باشند. دامنشان آلوده به فساد و فحشا نشده و پوشش اسلامی را در همه جا حفظ می كنند.


14. آمادگان مرگ ؛ كسانی كه همواره به فكر مرگ و آماده شدن برای آن هستند و هیچ وقت ، آخرت را فراموش نمی كنند و همیشه به دنبال اصلاح آن در تلاش اند.


15. هم نشین صالحان ؛ از كسانی كه شیطان آنها را دشمن خود می داند، كسانی هستند كه رفت و آمد، نشست و برخاست ، گفت و شنود و خورد و خوراك و خواب آنان با صالحان و پرهیزگاران است .


16. فروتنان ؛ آنان كه در برابر خدا و خلق او تواضع می كنند، خود را كوچك می پندارند و خود بین نیستند.


17. جوان عابد؛ جوانی كه عاشق دین بوده و از بندگی خدا لذت برده است و خود را در این راه قرار داده و شب زنده داری می كند.


18. كسانی كه نفس خود را از حرام باز داشته اند؛ كسانی كه حلال خدا را حلال و حرام او را حرام می دانند، كسانی كه چشم و گوش و بقیه اعضاء و جوارح خود را به حرام عادت نداده اند.


19. كسانی كه در غیاب برادران مؤمن خود دعای خیرشان می كنند؛ هر چه برای خود می پسندند، برای دیگران نیز می پسندند و هر چه را برای خود نمی پسندند برای دیگران هم نمی پسندند، كسانی كه در حق دیگران دعا می كنند و چشم داشتی هم از آنان ندارند.

 
20. كسانی با كه پدر و مادر خود مهربان باشند و به آنان احترام گذارند.

21. پادشاه عادلی كه از روی عدالت با مردم رفتار كند و مردم در سایه عدل او در آسایش باشند.

22. روزه دارانی كه مقداری از مال خود را به درماندگان می بخشند، مانند این است كه مرا پاره پاره كرده و در آتش انداخته باشند.

--------------------------

سپس عرض كرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عده ای هستند كه مراقب كردار من اند، اگر یك نفر را از جاده حق دور كنم و منحرف سازم ، ایشان می آیند و او را راهنمایی می كنند و به حق بر می گردانند.

بلی ، اینان كه ذكر شد كه از دشمنان شیطان اند، آن ملعون از آنان در هراس ‍ است . (ما هم آرزو می كنیم جزو یكی از دشمنان شیطان به حساب آییم و یا دست كم ، در جمع دوستان او نباشیم).

کتاب شیطان در کمین گاه/نعمت الله صالحی حاجی آبادی

جهت سلامتی دشمنان شیطان صلوات



مادر شیطان نگذاشت!!!!!!!!!!!!

یكى از جاهایى كه شیطان وارد عمل مى شود و كار خود را با جدیت شروع مى كند، هنگام انفاق است . وقتى انسان تصمیم مى گیرد كه از مال خودش ‍ ببخشد، شیطان با هر نقشه اى جلوى او مى ایستد و منصرفش مى نماید.
خداوند در قرآن مى فرماید:
الشیطان یعدكم الفقر
((شیطان به شما وعده فقر مى دهد))(سوره بقره  آیه 267.)

مى گوید: اگر مال خود را انفاق كنى بدبخت مى شوى ؛ خود و فرزندانت گرسنه مى مانید، كسى به شما كمك نمى كند؛ ممكن است در اثر گرسنگى تلف شوید: چرا مال خودت را با دست خود ضایع مى كنى ؟

                                 -----------------------------------
نقل شده : جمعى در مسجد نشسته بودند و از قحطى و خشك سالى اى كه براى مردم پیش آمده بود صحبت مى كردند و از وضع فقرا و بیچارگان كه در زحمت بودند مى گفتند، یكى از مؤمنان كه در خزانه خود مواد غذایى و گندم فراوانى داشت تحت تاءثیر سخنان بقیه قرار گرفت .
گفت : من در انبار خانه ام مقدار قابل توجهى گندم ذخیره كرده ام ، همه را در اختیار فقرا قرار مى دهم و آنها را از بدبختى و فقر قرار خواهم داد.رفقا گفتند: آرى ! مگر شیطان بگذارد. گفت : شیطان هیچ غلطى نمى تواند بكند. هم اكنون مى روم و همه گندم ها را تقسیم مى كنم . از جاى خود برخاست و به طرف خانه رفت ، وقتى خواست در انبار را باز كند. همسرش جلو آمد و گفت : مى خواهى چه كنى ؟
گفت : مى خواهم مقدارى از این گندم ها را به نیازمندان بدهم و از بدبختى نجاتشان دهم . زن گفت :اى مرد! مگر دیوانه شده اى ؟ خودمان احتیاج پیدا مى كنیم . هر كس در این شرایط سخت سعى مى كند گندم تهیه كند و به خانه آورده ذخیره نماید. تو مى خواهى گندم ذخیره خودمان را به دیگران بدهى ؟
سرانجام شیطان كار خودش را كرد، زن را وسوسه نمود و زن هم مرد را، كارى كرد كه آن مرد مؤمن به مسجد آمد و پیش فقرا نشست . دوستان به او گفتند: چه شد آیا گندم ها را به فقرا دادى یا طبق روایتى كه مى فرماید: كسى كه دست در جیبش كند تا چیزى در راه خدا دهد، هفتاد شیطان دست او را مى گیرند و مانع او مى شوند شامل حالت شد و انفاق نكردى ؟
گفت : من از هفتاد شیطان خبر ندارم ، اما مادر شیطان كار خودش را كرد و و مانع انفاق شد.


 فاتحة الكتاب ، دستغیب ، ص 229، با كمى تغییر در عبارات



وصیت نامه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

--------------------------------------------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنه حق و النار حق و ان الساعته آتیته لا ریب فیها و ان الله یبعث من فى القبور یا على انا فاطمه بنت محمد (صلی ا...علیه و آله ) زوجنى الله منك لا كون لك فى الدنیا و الاخره انت اولى بى من غیرى حنطنى و غسلنى و كفنى باللیل وصل ولدى السلام الى یوم القیامه
.

بنام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه دختر رسول خداست در حالى وصیت مى كند كه شهادت میدهد خدائى جز خداى یگانه نیست و محمد (صلی ا...علیه و آله) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت كه هیچ شكى در آن نیست فرا خواهد رسید و ذات الهى جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرماید.
اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنیا و آخرت براى تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارترى . على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هیچ كس را اطلاع نده اینك با شما وداع میكنم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود میفرستم .


 از بحار الانوار جلد 43 صفحه 214


قاتل شیطان كیست ؟

اسحاق بن عمّار گوید:
روزى محضر شریف امام جعفر صادق علیه السلام شرفیاب شدم و پیرامون آیه شریفه قرآن : رَبّ فَأنْظِرْنى إلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَإنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ إلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ سؤال كردم كه آخرین روز مهلت حیات شیطان چه زمانى است ؟

حضرت فرمود: آیا فكر مى كنى تا قیامت و صحراى محشر باشد؟!
خیر چنین نیست ، بلكه منظور روز ظهور و قیام قائم آل محمّد صلوات اللّه علیهم مى باشد؛ چون امام زمان (عجّ) ظاهر گردد و قیام كند، وارد مسجد كوفه خواهد شد و شیطان در مقابل حضرت دو زانو مى نشیند و مى گوید: واى از این روز كه چه روز سختى است .
پس از آن امام زمان علیه السلام او را به قتل مى رساند.
بنابراین مهلت شیطان تا آن روزى خواهد بود كه به دست پُر توان حضرت صاحب الزّمان (عجّ) به هلاكت اءبدى خواهد رسید


تفسیر عیّاشى : ج 2، ص 242، ح 14، بحارالا نوار: ج 63، ص 254، ح 116


چون حضرت یوسف مى خواست از پدر جدا شود پدر فرمود: اى یوسف تو را چهار وصیت مى كنم این چهار وصیت را بشنو و نصب العین خاطر خود كن :


1- یا بنى لا تنس الله بكل حال .
فرزندم خدا را فراموش مكن و در هر كارى كه هستى ذكر آفریدگار خود از دل و زبان خویش دور مدار كه هیچ قرین و همنشین در سفر و در حضر برابر با ذكر و شكر او نیست .

2- اذا وقعت فى بلیة فاستعن بالله .
اگر به بلائى واقع شدى از فضل خدا یارى بجوى كه هر كس سر رشته تدبیر را از دست دهد، اگر چنگ به ریسمان متین كرم او نزند زود یا دیر از پاى در آید.

3- اكثر من قول حسبى الله و نعم الوكیل .
این كلمه حسبى الله و نعم الوكیل را بسیار بگوى كه چون پدر بزرگ تو ابراهیم خلیل را در آتش انداختند، این كلمه را گفت ، ضرر و شرر نمرودیان از او دفع شد و دود آتش بر چهره عصمتش نرسید

4- یا بنى لا تنسانى فانى لا انساك .
اى فرزندم مرا فراموش مكن كه من تو را فراموش نخواهم كرد.


منهج الصادقین : ج 5، ص 13.


«به آرزوى جبرئیل توجه كنید»

حدیثى رادر«مواعظ العددیه» حضرت آیت الله مشكینى نقل كرده كه :

------------------------------------------------------------------------

پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام)فرمود: اى على جبرئیل به من گفت: آرزو داشتم بخاطر انجام هفت كار از جنس بشر باشم تا بتوانم آنها را انجام دهم

                                                       ------------------------------

1ـ در نماز جماعت شركت كردن.

2ـ همنشینى با علما.

3ـ اصلاح و آشتى برقرار كردن بین دو نفر كه با هم قهر هستند.

4ـ محبت و نوازش نمودن نسبت به یتیمان.

5ـ عیادت مریض نمودن.

6ـ تشییع جنازه كردن.

7ـ در موسم حجّ به حاجیان در مكه آب دادن.

--------------------------------------------------من-

بعد پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) مى فرماید: یا على در انجام این امور جدّى و كوشا باش.


باران رحمت

امام صادق (علیه السلام) از پدرش از جدّش روایت مى كند : اهل كوفه خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمدند و از خشكسالى و نیامدن باران شكایت كردند و عرضه داشتند : براى ما از خدا درخواست باران كن . امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حضرت حسین (علیه السلام) فرمود : از خدا درخواست باران كن . امام حسین (علیه السلام) حمد و ثناى حق را به جا آورد و بر پیامبر درود فرستاد و به پیشگاه حق عرضه داشت : اى عطا كننده خیرات و نازل كننده بركات ، آب فراوان بر ما ببار و باران بسیار و وسیع و خوشگوار و باعظمت كه بندگانت را از ناتوانى برهاند و سرزمین هاى مرده را زنده كند به ما عطا فرما . آمین رب العالمین .

چون از دعایش فراغت یافت ناگهان باران فراوانى بارید تا جایى كه عربى از بعضى از نواحى كوفه آمد و گفت : دره ها و تپه ها را از فراوانى آب چنان دیدم كه بخشى از آب در بخشى دیگر موج مى زد

بحار الانوار : 44 / 187 ، باب 25 ، حدیث 16 .


نجات از اعدام به سبب حسنات اخلاقى

عن أبى عبد الله (علیه السلام)

قال : أتى النبى (صلى الله علیه وآله وسلم) بأسارى فأمر بقتلهم خلا رجلا من بینهم ، فقال الرجل : بأبى أنت و أمى یا محمد ! كیف أطلقت عنى من بینهم ، فقال : أخبرنى جبرئیل عن الله عز و جل أن فیك خمس خصال یحبها الله عزّ وجل ورسوله : الغیرة الشدیدة على حرمك ، والسخاء ، وحسن الخلق ، وصدق اللسان ، والشجاعة ، فلما سمعها الرجل أسلم وحسن إسلامه وقاتل مع رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم)قتالا شدیدا حتى استشهد .

 

وجود مبارك حضرت صادق (علیه السلام) مى فرماید : اسیرانى را كه به محضر پیامبر اسلام  (صلى الله علیه وآله وسلم)آوردند حضرت به كشتن همه ى آنان جز یكى فرمان داد . اسیر به حضرت گفت : پدر و مادرم فدایت ، از میان اینان چه شد مرا آزاد كردى ؟ حضرت فرمود : جبرئیل از جانب خداى ( عزّ و جلّ ) به من خبر داد كه تو داراى پنج خصلتى كه خدا و رسولش آنها را دوست دارد :

1 ـ نسبت به ناموست داراى غیرت شدیدى هستى .

2 ـ اهل جود و سخایى .

3 ـ آراسته به حسن خلقى .

4 ـ زبانى راستگو دارى .

5 ـ و اهل شجاعتى .

هنگامى كه اسیر محكوم ، این حقایق را شنید مسلمان شد ، و اسلامش نیكو گشت و در جهادى در ركاب پیامبر  (صلى الله علیه وآله وسلم)به جهادى شدید و سخت برخاست و به شرف شهادت نایل آمد

 

امالى صدوق : 271 ، المجلس السادس والاربعون ، حدیث 7 ; بحار الانوار : 68 / 384 ، باب 92 ، 25 .


چگونه گناه نكنم ؟

 

چگونه گناه نكنم ؟   

روی أن الحسین بن علی (علیه السلام) جاءه رجل و قال : أنا رجل عاص و لا أصبر عن المعصیة فعظنی بموعظة . فقال (علیه السلام) :

   افعل خمسة أشیاء وأذنب ما شئت فأول ذلك لا تأكل رزق الله وأذنب ما شئت

والثانی اخرج من ولایة الله وأذنب ما شئت والثالث اطلب موضعا لا یراك الله وأذنب ما

شئت والرابع إذا جاء ملك الموت لیقبض روحك فادفعه عن نفسك وأذنب ما شئت

والخامس إذا أدخلك مالك فی النار فلا تدخل فی النار و أذنب ما شئت .

********************************************

روایت شده مردى به محضر حضرت حسین (علیه السلام) شرفیاب

شد و عرض كرد : مردى گنهكارم و در برابر گناه صبر و طاقت ندارم ،

 مرا موعظه كن . حضرت به او فرمودند : پنج چیز را انجام بده ، بعد

از آن هر گناهى را خواستى مرتكب شو .

--------------

اول : رزق خدا را نخور ،

هر گناهى را انجام ده .

------------------

دوم : از ولایت خدا خارج شو ، سپس هر

گناهى را خواستى بیاور .

-------------------

سوم : جایى را بطلب كه خداوند تو را

نبیند ، آنگاه گناه كن .

-------------------

 چهارم : وقتى ملك موت براى گرفتن جانت

آمد او را از خود دفع كن ، سپس گناه انجام بده .

------------------

پنجم : زمانى كه

مالك دوزخ تو را وارد دوزخ كرد تو وارد آتش مشو ، سپس هر

معصیتى را خواستى انجام ده !!

---------------------------------------

   جامع الأخبار : 130 ، الفصل التاسع والثمانون فى الموعظة ; بحار الأنوار : 75 / 126 ، باب 20 ، حدیث 7 .

 

 


هر كه نماز را ترك كند!!!!

در روایت صحیح بسیار مهمّى از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت شده كه فرمود :

* روزى امین وحى براى اداى وحى به نزد من آمد . هنوز آنچه را كه باید بر من بخواند تمامش را نخوانده بود كه ناگهان آوازى سخت و صدایى هولناك برآمد . وضع فرشته ى وحى تغییر كرد ، پرسیدم : این چه آوازى بود ؟ گفت : اى محمد ! خداى تعالى در دوزخ چاهى قرار داده ، سنگ سیاهى در آن انداختند ، اكنون پس از سیزده هزار سال آن سنگ به زمین آن چاه رسید . پرسیدم : آن چاه جایگاه چه كسانى است ؟ گفت : از آنِ بى نمازان و شرابخواران(۱) !!

رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود :

* هر كه نماز را ترك كند خداى تعالى او را به پانزده عقوبت مبتلا كند : شش عقوبت در دنیا و سه عقوبت نزدیك مرگ و سه در قبر و سه در قیامت ،

اما شش عقوبت در زمان حیات :

1. بى آبرو شود .

2. بركت از مالش برود .

3. عمر و ثروتش زیان نگردد .

4. خیراتش قبول حق نشود .

5. دعایش مستجاب نگردد .

6. دعاى شایستگان نصیب وى نشود .

اما سه بلایى كه نزدیك وفات به او مى رسد :

1. سكرات مرگ بر او شدید شود .

2. گرسنه از دنیا برود .

3. تشنگى از او رفع نشود .

اما سه عقوبتى كه در قبر به وى رسد :

1. با درد و غم قرین باشد .

2. در تاریكى محض بسر برد .

3. تا قیامت در عذاب باشد .

اما سه عقوبتى كه در قیامت به او رسد :

1. حساب بر وى دشوار شود .

2. خداوند دشمن وى گردد و به او نظر رحمت نیندازد و او را عذاب دردناك رسد .

3. از قبر همچون حیوان به قیامت وارد گردد و  سپس با ذلّت و خوارى رهسپار دوزخ شود(۲) .

---------------------------------------

۱ ـ اسرارالصلوة شیخ عبدالحسین تهرانى : ص 31 .

2 ـ اسرارالصلوة : ص 33 .


گریه بر حضرت حسین (علیه السلام

امام صادق (علیه السلام) فرمود :

 

مَنْ ذُكِرَ الْحُسَیْنُ عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ مِنَ الدُّمُوعِ مِقْدارُ جُناحِ ذُباب كانَ ثَوابه عَلىَ اللّهِ عَزَّ وَجَلْ وَلَمْ یَرْضَ لَهُ بِدُونِ الْجَنَّةِ.

آن كه حسین را نزد او یاد كنند ، از دیدگانش به اندازه بال مگس اشك بیاید ثوابش بر خداوند عزّ و جل است ، و كمتر از بهشت براى او رضایت نمى دهد .

راوى مى گوید : امام صادق (علیه السلام) فرمود :

 

. . . مَنْ اَنْشَدَ فِى الْحُسَیْنِ بِیْتاً فَبَكى وَاَظُنُّهُ قالَ اَوْ تَباكى فَلَهُ الْجَنَّةُ .

آن كه براى حسین (علیه السلام) شعرى بگوید ، پس گریه كند ، و گمان كنم حضرت فرمود یا خود را شبیه گریه كننده سازد ، مزدش بهشت است .

 


مریم و یوسف زیباتر بودند یا تو ؟

مریم و یوسف زیباتر بودند یا تو ؟

عبد الاعلى مولى آل سام مى گوید از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم ، مى فرمودند :

در قیامت زنى زیبا چهره را كه به خاطر زیباییش در دنیا دچار فتنه شد به دادگاه الهى مى آورند ، مى گوید : پروردگارا ! مرا زیبا آفریدى تا جایى كه به خاطر زیباییم برخورد كردم به آنچه كه برخورد كردم ، در آن هنگام حضرت مریم (علیها السلام)را مى آورند و در جواب آن زن گفته مى شود : تو نیكوترى یا مریم ؟ ما مریم را نیكو آفریدیم ولى خود را از فتنه حفظ كرد ! جوانى نیكو صورت را مى آورند كه در دنیا محض زیبایى چهره و اندامش دچار فتنه شد ، عرضه مى دارد : خداوندا ! به من چهره زیبا دادى تا جایى كه دیدم از زنان آنچه را دیدم . در آن وقت یوسف (علیه السلام)را مى آورند و در پاسخ آن جوان گفته مى شود : تو زیباترى یا یوسف ؟ ما یوسف را زیبا آفریدیم ولى او به خاطر زیباییش دچار فتنه نشد . مبتلا به بلا را مى آورند كه به خاطر بلایش و صبر نكردنش گرفتار فتنه شد ، مى گوید : خداوندا ! بلا را بر من سخت گرفتى ، من هم تاب و طاقتم را از دست دادم و دچار فتنه شدم . ایوب (علیه السلام) را مى آورند و به شخص بلا كشیده مى گویند : بلاى تو شدیدتر بود یا ایوب ؟ او به بلا دچار شد ، ولى گرفتار فتنه نشد.

------------------------------------------

كافى: 8 / 228، حدیث یأجوج و مأجوج، حدیث 291; بحار الأنوار: 12 / 341، باب 10، حدیث 2.


ابن سیرین و تعبیر خواب

                                ابن سیرین و تعبیر خواب  

نامش محمد فرزند سیرین بصرى است، در تعبیر خواب قدرت فوق العاده اى داشت ، سرچشمه تعبیرش ذوق سالم و فكر نافذ او بود .

در تطبیق خواب با حقایق انسان عجیبى بود ، براى تعبیر خواب از لطایف قرآن و روایات استفاده مى كرد .

نوشته اند مردى از او پرسید : تعبیر اذان گفتن در عالم خواب چیست ؟ گفت : رفتن به حج . دیگرى همین مسأله را پرسید ، گفت : دست به دزدى برده اى . آنگاه درباره اختلاف این دو تعبیر با اینكه خواب هر دو یكى بود گفت : چهره اولى را چهره اى نیكو و پسندیده و دینى دیدم ، تعبیر خوابش را از آیه ( وَاَذِّنْ بِالنَّاسِ بِالْحَجِّ )(۱) گرفتم . اما چهره دومى را چهره خوبى ندیدم ، تعبیر خوابش را از آیه ( اَذَّنَ مُؤَذِّنٌ اَیَّتُهَا الْعیرُ اِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ )(۲)